۷۳-۴۹

سرنوشت گابن

آندره بازَن – ترجمه‌: محمدرضا شیخی:

پیشترها گفتیم که ستاره‌ی سینما صرفاً کمدین یا بازیگرِ به‌ویژه محبوب مخاطب عام نیست، بلکه قهرمانی است در دنیای افسانه یا تراژدی، آن صاحب «سرنوشت»ی است که فیلمنامه‌نویسان و کارگردانان، حتی نادانسته، چاره‌ای ندارند جز اینکه خودشان را با او وفق دهند. در غیر این صورت، طلسم میان بازیگر و مخاطب شکسته خواهد شد. تنوع داستان‌هایی که تعریف می‌شود و گویی هربار نیز ما را در غافلگیری خوشایندِ رویارویی با داستان‌هایی تازه سهیم می‌کند، نباید به اشتباهمان بیندازد. کاملاً به‌عکس، این هویت ژرف و ذاتیِ یک سرنوشت است که در ماجراهای تازه ناخودآگاه به دنبال تایید آن هستیم. به‌عنوان نمونه در مورد چاپلین این نکته بدیهی است. اما جذابیت کار آنجاست که نمود مرموز‌تر و ظریف‌تر آن‌ را در ستاره‌ای همچون ژان گابن پیدا کنیم.

این مرد باید بمیرد

این ‌را در نظر داشته باشید که تقریباً همه‌ی فیلم‌های گابن، دست‌کم از حیوان انسان‌نما (ژان رنوآر) تا دیوارهای مالاپاگا [آن‌سوی نرده‌ها] (رنه کلمان) پایان ناخوشایندی دارند و در غالب اوقات با مرگ خشونت‌بار قهرمان همراه می‌شوند (مرگی که  البته چهره‌ی خودکشیِ کم‌وبیش بی‌واسطه به خود می‌گیرد). آیا شگفت‌آور نیست که قانون تجاریِ پایان خوش که تهیه‌کنندگان بسیاری را وامی‌دارد تا مثل پایان‌بندی‌های کمدی‌های مولیر به شیوه‌ای تمسخر‌آمیز پایانی قلابی به تن فیلم‌های «غمناک» بپوشانند، دقیقاً درباره‌ی یکی از محبوب‌ترین و همدلی‌برانگیزترین بازیگرانی که می‌بایست هربار برایش آرزوی خوشبختی کنیم و امیدوار باشیم ازدواج کند و فرزندان فراوان داشته باشد، صدق نمی‌کند؟

نظر‌ دهی مسدود شده است.