۷۳-۵۴

زیباترین چهره، بزرگ‌ترین بازیگر؛ لیلیان گیش، کری گرانت

رمون بلور – ترجمه‌: محمدرضا شیخی:

 آیا هنوز هم می‌توانیم، حتی با کم‌دقتی نسبی -البته اگر با نیت تسویه‌حساب‌های همیشه شتابزده همراه نباشد- و بی‌آنکه خود را به دست آزمون ساده و عملاً دست‌وپاگیر بازبینی نوارهای ویدئویی یا دی‌وی‌دی‌ها بسپاریم، بازهم درباره‌ی فیلم‌ها و واقعیات تصاویر بنویسیم؟ منظورم نوشتن به مدد خاطرات برجای‌مانده از احساسات و عواطفی است که دست‌کم فکر می‌کنیم در جریان نمایش فیلم به آنها توجهی نداشته‌ایم، اما سرانجام روزی روزگاری در قالب غلیان ایده‌های گوناگون سر برمی‌آورند- انگاره‌هایی که نمی‌دانیم چطور ارزیابی‌شان کنیم، چراکه آغاز و پایان این کار، از فرط اندیشیدن زیاد، نه‌تنها به سست‌بنیادی این انگاره‌ها بلکه شاید به تغییر شکلشان نیز منجر شود، تا جایی‌که چه‌بسا تباه شوند و از دست نیز بروند.

در همین راستا ایده‌ای به ذهنم رسیده است: تلاش در جهت حرکت به‌سوی آشتی دو عشق و علاقه‌ای که آن‌قدر از هم دورند که تعقلِ صرف برای آشتی‌دادنشان کفایت نمی‌کند، اما گویا می‌شود امیدوار بود که هر کدام نوری روشنگر بر دیگری بتاباند: عشق و علاقه به هنر بازیگری و به راز سربه‌مهر حضور. تلاش برای درک همزمانِ آنها فرصتی فراهم می‌آورد تا نگاهی اجمالی به این موضوع داشته باشیم که این هنر و این راز دربرگیرنده‌ی دو شیوه‌ی متضادِ ارتباط با نما هستند. در نتیجه، تلاش در این زمینه فرصتی نیز فراهم خواهد آورد تا زمانی را از سر بگذرانیم که متغیر اما همیشه حیاتی است و در جریان آن، دست‌کم در سینمای کلاسیک، ارزش وجودی‌ای عیان می‌شود که می‌تواند هم حس استقلال را منتقل کند، هم در عین حال از واحدهای زمانی‌ای که آ‌ن ‌را احاطه‌ کرده‌اند قطع وابستگی نکند. با فکرکردن به نماست که می‌توانم با اغراق این ‌را بر زبان بیاورم: زیباترین چهره، لیلیان گیش، بزرگ‌ترین بازیگر، کری گرانت….

نظر‌ دهی مسدود شده است.