logo-2

روشنفکري

اميرعلي نجوميان

در اين يادداشت کوتاه سعي مي‌کنم انگاشتِ خود را از «روشنفکري» بيان کنم، زيرا بر اين اساس است که مي‌توان از «روشنفکر ادبي» سخن گفت. پيش از هر چيز، ناچارم با اين سخن آغاز کنم که شوربختانه تعريف و تلقي ما از مفهوم روشنفکري هنوز هم درگير ديدگاه‌هاي جلال آل‌احمد است. آل‌احمد تعريفي ايدئولوژيک از روشنفکري ارائه داد و مهم‌تر از همه روشنفکر را دربرابرِ جامعه و فرهنگ بومي خود قرار داد. به گمان من، بحث آل‌احمد تنها درون گفتمان تاريخي زمان خود قابل طرح و بررسي است و ريشه در فضاي سياسي دوران پس از کودتاي 1332 دارد. اين گفتمان خواسته يا ناخواسته در سال‌هاي پس از طرح آن بسط يافت تا جريان روشنفکري را به انزوا کشانده و به سويي حرکت کند که نيت آل‌احمد هم حتماً نبود.

اما تعريف من از روشنفکري بيش از هر چيز به پشتوانه ديدگاه‌هاي ادوراد سعيد در مجموعه سخنراني‌هايش با عنوان «نشانه‌هاي روشنفکران» شکل گرفته است:

1- همواره مي‌گوييم روشنفکر کسي است که «کار انديشه» مي‌کند. اما همان طور که سعيد مي‌گويد، کار روشنفکري در به «کنش» درآوردن اين «انديشه» است. به گمان من، روشنفکر نظريه و کنش را به هم پيوند مي‌زند. او تنها يک نظريه‌پرداز نيست. نظريه‌هاي يک روشنفکر مابه‌ازاي بيروني دارند و با کنش‌هاي اجتماعي مرتبطند. به گمان من، روشنفکري زماني شکل گرفت که «پرکسيس» به «تئوري» در سده نوزدهم افزوده شد. هانا آرنت از اين دست روشنفکران است

نظر‌ دهی مسدود شده است.