50-46

رديابي نظريه‌ي ايدئولوژي آلتوسر درتئوري فيلم؛ ژان لويي کومولي، ژان ناربُني

رامين اعلايي, برنا حديقي

«ايدئولوژي در واقع دستگاهي از بازنمايي‌هاست، اما اکثريت قريب به اتفاق موارد اين بازنمايي‌ها هيچ ارتباطي به مفهومِ آگاهي ندارند. بلکه اينها گاه مفاهيم هستند و البته اکثراً تصاوير. اما در وراي اين تصاوير بازنمايي‌شده، ساختارهايي وجود دارند که بر غالب عظيم نوع بشر اعمال مي‌شوند، اما نه از طريق آگاه‌هاي آنها. اين تصاوير در واقع ابژه‌هاي فرهنگي پذيرفته‌شده هستند و از طريق فعل و انفعالاتي دور از دسترس بر آنان اعمال مي‌شوند.»1  اين خلاصه‌ترين نتيجه‌ي ممکن از خوانش سمپتوماتيک آلتوسر از مفهوم ايدئولوژي مارکس است که بالشخصه باور داشت ايدئولوژي در سرحدات‌اش به عنوان صورتي از اشکال آگاهي فهم مي‌شود. اين در حالي است که براي آلتوسر اين مفهوم نه در نسبت تنگاتنگ با آگاهي که پديده‌اي شديداً ناخودآگاه است. در واقع او معتقد بود که ايدئولوژي در وهله‌ي نخست، نوعي از گفتمان است که ما آگاهانه به خود اختصاص‌اش نمي‌دهيم و حقيقت آن را به شکل عقلايي مورد مداقه قرار نمي‌دهيم. ايدئولوژي آن نوع گفتماني نيست که فرد با واکنشي انتقادي در برابرش در نهايت به شکلي آگاهانه آن را بپذيرد. بلکه کاملاً برعکس ايدئولوژي‌ها شامل جريان گفتمان‌ها، تصاوير و ايده‌هايي هستند که در تمام زمان‌ها ما را در محاصره‌ي خود گرفته‌اند، آن‌گونه که گويي ما در درون آنها متولد شده‌ايم، رشد کرده‌ايم و در درون آنها زندگي، فکر و عمل مي‌کنيم. به عبارتي ساده‌تر براي آلتوسر ايدئولوژي در گام نخست همواره به شکلي واضح نمود مي‌يابد -عرف عام، يا عقيده‌ و رايي که توده آن را دستاويزي براي درک جهان پيرامون‌اش قرار مي‌دهد. يا در واقع مجموعه‌اي از گفتمان‌هاي کليشه‌اي که ما قادر هستيم از طريق آنها تجربياتمان را درک کنيم. اين در واقع تعريفي از ايدئولوژي به عنوان برسازنده‌اي از جهان تجربه‌ي ماست يا سازنده‌ي خودِ جهان ما. در اين مورد مشخص آلتوسر در کتاب فلسفه و مقالاتي ديگر مي‌نويسد: «ما مي‌فهميم که بازنمايي ايدئولوژيک برملاکننده‌ي نوعي از بازنمايي واقعيت است و اين گونه است که اشاره‌ي تلميحي به امر واقع به صورتي مشخص شکل مي‌گيرد، اما در نهايت در همان حالت نيز چيزي جز توهمي از واقعيت محسوب نمي‌شود. ما همچنين درمي‌يابيم که ايدئولوژي نوعي از معرفت از جهان بشري به آنها مي‌دهد، يا به عبارت صحيح‌تر به آنها کمک مي‌کند خود را در جهان‌شان تشخيص دهند و به آنها نوعي خاص از شناخت اعطا مي‌کند. اما با اين حال ايدئولوژي ساحت شناخت نادرست نيز هست. اشاره-توهم يا شناخت-شناخت نادرست: رابطه‌ي ايدئولوژي با امر واقع مي‌تواند در نهايت چنين چيزي قلمداد شود.»2

نظر‌ دهی مسدود شده است.