۶۳--۱۱۷

ذهنی‌گرایی در ادبیات نشست منوچهر بدیعی و پویا رفویی چشم در ماده است

منوچهر بدیعی: وقتی داستان‌ها و دیگر آثار آلن رب-‌گری‌یه و رمان نو‌نویس‌ها، منتشر شد، حرف سر این بود که جزئیات امورِ واقع چنان خسته‌کننده است که اصلاً مجالی برای این نیست که چیزی را آدم بتواند از داخل این داستان‌ها دربیاورد. آلن رب-گریه به نظرم تحت ‌فشار این مطلب ‌-که تمام این مسائل بیش از اندازه و به معنی واقعی، عینی است‌- ادعا کرد که اتفاقاً این‌طور نیست. همه‌ی کارهای من ذهنی است. او بر این نظر بود که ابداً ذهنیت را کنار نگذاشته است. منظور او، از این حرف این است که واقعیت، اگر بخواهد بیان شود، باید از فیلتر ذهن هر آدمی بگذرد. بنابراین این یک فرض است. یک فرض با امر ذهنی؛ چیزی را به وجود بیاورید که ابداً در خارج نتوانید آن را پیدا کنید. آن چیزی که اصلاً نتوانید از خارج پیدا کنید. غالب چیزهایی که می‌گویند به امور ذهنی می‌پردازند، غالب آنها در حقیقت غافل از این هستند که یک ذهن خالی، ذهنی است که در آن هیچ ترکیبی از محصول و محسوس حواس پنج‌گانه وجود نداشته باشد، این‌چنین ذهنیتی اصلاً چگونه می‌تواند به وجود بیاید؟ حتی آن کسانی که می‌گویند کافی است پنج کلمه از یک زبان را، هر بچه‌ای بداند تا بتواند بسیاری از امور ذهنی را بگوید،
پویا رفویی: صحبت‌های آقای بدیعی، در عین جذابیت و گیرایی، گرایش به خوانش خاصی از استتیک هگلی دارد. این نگرش هگلی بین ماده و ایده نسبت عکس می‌بیند. اصل ارتفاع “aufhebung” را برخی شارحان هگل به مادیت‌زدایی مراد کرده‌اند. منظور آنها این است که هرچه ادراک هنری ما از ماده دور بیفتد هنر ناب‌تر می‌شود. به این ترتیب، در این سازمان هنری معماری به دلیل وابستگی‌اش به ماده پست‌تر هنر و موسیقی عالی‌ترین نوع هنر به‌شمار می‌آید زیرا موسیقی کمتر از دیگر هنرها به ماده وابسته است. قیاس این نحله از هگلی‌ها بر مبنای سلبیت است، به همین علت است که شعر در قیاس با رمان از مادیت کمتری برخوردار است و هنر ناب‌تری محسوب می‌شود. علاوه بر این، در نقاشی مدرن وقتی کاندینسکی یا پل کله عنوان آثار خود را از اصطلاحات موسیقی اخذ می‌کنند گوشه‌ی چشمی به همین اصل ارتفاع هگلی دارند. آقای بدیعی به تقسیم عین و ذهن از منظر دکارت پرداخته‌اند. دکارت معتقد بود که تن و ذهن در نقطه‌ی مشخصی، به اسم عقده‌ی صنوبری، به هم گره خورده‌اند. ولی این تمام ماجرا نیست. اصل قضیه به اینجا برمی‌گردد که دکارت ماهیت اصلی ماده را امتدادپذیری آن می‌دانست. حال اگر به مونادولوژی لایبنیتس مراجعه کنیم، می‌بینیم که در همان صفحات اول لایبنیتس با اشاره به اینرسی در فیزیک از وضعیتی حرف می‌زند که نیرو بر ماده اعمال می‌شود ولی حرکتی از آن سر نمی‌زند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.