۷۰-۱۶۱

دو موردی که ننوشتم

حافظ خیاوی :

مورد اول؛ مورد اختیاری :

در داستان «مردی که گورش گم شد» که یکی از داستان‌های مجموعه‌ای به همین نام است، معلوم نمی‌شود که چرا راوی را دستگیر می‌کنند؟ سوار ماشینش کرده و با خود می‌برند و شب که می‌شود، به آن بیابان که می‌رسند، تیربارانش می‌کنند؟ بعضی‌ها می‌گفتند که کاش دلیل این کارهایی را که سر راوی می‌آید می‌نوشتی. بعضی‌ها هم تاویل‌هایشان را می‌گفتند؛ می‌گفتند که راوی چه‌کاره بوده و علت اینکه تیرباران می‌شود چه بوده است. من در آن داستان چیزی در این باره ننوشته بودم و ننوشتنم هم به این دلیل نبود که در ذهن خواننده‌ها سوال ایجاد کنم، که بخواهم داستان همچنان در ذهنشان ادامه داشته باشد. برای من در آن روزی که می‌نوشتم، مهم نبود که راوی را چرا دستگیر می‌کنند، چرا می‌کشند. وقتی من در آن پیاده‌روی طولانی داستان را در خیالم می‌ساختم بیشترین نکته‌ها و ایده‌هایی که به ذهنم آمدند خیالات راوی مرده بود، راوی‌ای که با خود می‌گوید اگر در شهر خودم می‌مردم گورم را کی می‌کند؟ چگونه دفنم می‌کردند؟ چه کسانی روی خاکم گریه می‌کردند؟ حلوا را کی می‌پخت؟ در آگهی مرگم چه می‌نوشتند؟ و… . یعنی من قبل از اینکه داستان را روی کاغذ بیاورم، طوری در خیالم پخته بودم و داستان چنان سر‌وشکلی پیدا کرده بود که نیازی به چرایی مرگ راوی نبود. اگر زمان دیگری آن داستان را می‌نوشتم، شاید این علت‌ها را هم در داخل آن می‌تنیدم و شاید داستان بهتری هم می‌شد. ولی این نانوشتن علت «زیباشناختی» نداشت و من چنین تصمیمی نداشتم.

نظر‌ دهی مسدود شده است.