در دفاع از اسپویلرها نوشته: جاناتان رزنبام

پیمان خسروتهرانی

وسواس بیمارگونه بعضی از مردم در مورد اسپویلرها, اخیراً کاسه صبرم را لبریز کرده است.چنین چیزی تنها در میان سینمارو‌ها (رایج) نیست، خیلی از طرفداران ادبیات داستانی نیز به آن مبتلایند. در سری که به یکی از چت‌روم‌های تامس پینچون زدم,که از قضا با خواندن اخیر پیش از انتشار «روز ستیز» مصادف شده بود، فهمیدم که, سایر (هواداران) دوآتشه‌ی پینچون به طور خستگی‌ناپذیری, یکدیگر را در مورد اینکه نقد کوتاه رمان را که پیشتر مجله تایم منتشر کرده بود بخوانند یا نه، نصیحت می‌کردند، که عملاً (نویسنده) در آن خاطر نشان کرده بود -بپائید- یکی از شخصیت‌ها کشته می‌شود، چیزی که (واقعاً) اتفاق می‌افتد، اگر درست یادم باشد، به زور یک پنجم کل قضایای یک رمان تقریباً ۱۱۰۰ صفحه‌ای را شامل می‌شد. از لحاظ درصدی، تقریباً این (مقدار) به همان اندازه‌ای است که شما می‌بایست «مرگ یک رئیس جمهور» را ببینید قبل از آن که شاهد تروری باشید که عنوان (فیلم) پیشتر اعلامش کرده بود.به راستی، آیا (چنین عنوانی) فیلم را برای کسی ضایع می‌کند‌؟

بی‌خیال دیگر.آیا چنین نگرانی‌ای, مشغله‌ای مناسب آدم بزرگ‌هاس‌؟

: ایراد‌های من به تفکر اسپویلر (محور) چندین تاست، که آنها را به شکل لیستی در زیر ارائه می‌دهم

یک. به تمامی رمان‌هایی که به سبک و سیاق دون کیشوت, در تمامی طول بخش عمده‌ای از قرن نوزدهم نگاشته شده اند نگاهی بیندازید، و اسپویلر‌ها را حتی در نام فصول نیز می‌یابید -سر تیترهایی که از سر عادت به شما آنچه را, قبل از آن که روی دهد, می‌گویند.خب به جهنم، خود پینچون به همچین رویکردی در نخستین رمانش، وی، ادای احترام می‌کند.عجیب است که هیچ کس, چندان شکایتی از چنین رویکردی برای سه قرن تمام, قبل از آنکه خوانندگان و سینما رو‌ها را حساس و آزرده کند, نکرد. – (و حالا) مشخصاً، سر و کله (چنین اعتراضاتی) در طول دهه گذشته پیدا شد‌؟ و در مورد عنوان نمایشنامه‌های خاصی چطور‌؟ آیا می‌بایست ویلیام شکسپیر, به خاطر نامیدن یکی از نمایشنامه‌هایش به نام «رام کردن زن سرکش» و در نتیجه لو‌دادن داستان, توسط مخاطبان عهد الیزابت تازیانه نوش جان کند‌؟ و در مورد «مرگ فروشنده» چطور؟

دو.کلیت مفهوم اسپویلر‌ها به طور ثابتی, طرح را بر فرم و سبک برتر می‌داند، و فرض می‌کند که همه افراد به آن شیوه می‌اندیشند، و تلویحاً اذعان دارد که مردم نمی‌بایست به هیچ روی, جز این بیندیشند. همچنین داستان را بر غیر داستان ترجیح می‌دهد (گرچه تری زایگف در واقع یک بار, به پاره‌ای از منتقدین فیلمش, کرامب, معترض شده بود, که از «اسپویلر» خودکشی برادر بزرگتر رابرت کرامب، چارلز, نیز در نقدشان استفاده کرده بودند) و من شیرفهم نشدم که این (کار) چه لزومی دارد.چرا فرضاً این اسپویلر است که بگوییم, نشانی از شر با انفجار یک بمب ساعتی آغاز شده, اما اینکه بگوییم, فیلم فرضاً با یک نمای کرین بلند شروع می‌شود, اسپویلر نیست‌؟ آیا تنها به این دلیل که بگوییم, دوروتی از کانزاس به آز مسافرت می‌کند, اسپویلر است، یا همچنین اینکه بگوییم (تصویر) جادوگر شهر آز از سیاه و سفید به رنگی تغییر می‌کند ؟

بگذارید کلاً غیرمسئولانه عمل کرده, و یک اسپویلر ناجور در مورد کتاب بسیار لذت‌بخش عمل راجر مورگتروید: یک سرگرمی گیلبرت آدر رو کنیم: آخرین رمانش، تقلیدی آگاتا کریستی‌مآبانه, که می‌بایست اگر مثل من آمریکایی هستید و قصد دارید آن را بخوانید, از انگلستان سفارشش دهید- پایان‌بندی شگفتی‌آورش, آن‌ قدری که فاش‌کننده این امر, که او تمامی رمان را، درست مثل آکروید آگاتا کریستی, به اول شخص روایت می‌کند هست، در مورد بر ملا‌کردن هویت قاتل نیست.این چیزی است که ما پیشتر به آن پی نبرده‌ایم, زیرا مور گتروید، که خود را کس دیگری جا زده است، تا صحنه پایانی از اول شخص استفاده نمی‌کند، بنابراین ما تمام‌مدت می‌پنداریم آن چه که می‌خوانده ایم, همه به (زبان راوی) سوم شخص بوده است .

همین رمان، تصادفاً، پیشانی نوشتی شگفت از رائول روئیز دارد‌: «جهان واقعی, مجموع تمامی راه‌های منتهی به ناکجاست.» از لحاظ متافیزیکی، من این را به اندازه پیشانی نوشت «روز ستیز» مدهوش‌کننده یافتم، که منسوب به تئولونیوس راهب است‌: «ظلمت همیشه پابرجاست، چه که دیگر حاجتی به روشنایی نمی‌بود.» حال آیا به خاطر مواجه‌کردن خوانند‌گان هر دو رمان با این پیشانی نوشت‌ها, متهم به استفاده از اسپویلر شده‌ام؟ چطور به خودم اجازه می‌دهم شگفتی شعف‌آور خواندن این پیشانی نوشت‌ها را در نخستین صفحات هر دو کتاب بر باد دهم‌!

سه.چیزی که در مورد اسپویلر‌ها جان به لبم می‌کند این است که, ممکن نیست منتقد باشی و پیشاپیش نتوانی هیچ چیزی را در یک فیلم یا کتاب به توصیف درآوری. بنابراین اگر از من می‌خواهند نقد چیزی را بنویسم، باید همچنین انتظار رود که تحلیلش نکنم ؟

چهار.دلالت عجیب متافیزیکی اسپویلرها این است که, سینماروها و خوانندگانی که در موردشان‌های و هوی به راه می‌اندازند, می‌خواهند معصومیت خود را بازیابند شاید حتی کودکی شان را، و همه چیز را گویی که کاملاً تر و تازه بوده است تجربه کنند. از این نقطه نظر، حتی نمی بایست از قبل بدانیم می‌خواهیم به تماشای کدام فیلم برویم، یا چه کسی (کسانی) در آن بازی می‌کنند، یا چه کسی (کسانی) آنها را کارگردانی کرده، یا راجع به چه هستند، یا شاید حتی اینکه کجا نمایش داده می‌شوند. تنها به این طریق, می‌توانیم سعادت برده‌شدن به تماشایشان را, توسط والدین خیراندیش تجربه کنیم .

                   نوشته وبلاگ شیکاگو ریدر، ۱۴ نوامبر ۲۰۰۶

 (توضیح مترجم: برای ترجمه واژه اسپویلر‌, به دو واژه لغت‌نامه‌ای «تباه‌کننده» و من‌در‌آوردی «شگفتی خراب‌کن» برخوردم. با این وجود ,به نظرم آمد هیچ کدام از دو واژه فوق ,نشست و تاثیر ذهنی مورد نیاز را, به اندازه همان واژه اصلی در زبان مبدا, دارا نیستند و لذا از کاربرد هر دو پرهیز کردم).

نظر‌ دهی مسدود شده است.