۷۲-۲۵۷

در جنگل سیاه کوچک / یادداشتی درباره‌ی امریکازده‌های سرژ رضوانی

پیام چمانی:

امریکازده‌ها، رمان کوتاه سرژ (سیروس) رضوانی به احوال دو خیابان‌خواب در شهر «کن» به اسم‌های سرپیوش و لوپیوت می‌پردازد که وجه اشتراکشان تمایل به کشتن ملوانان‌ امریکایی است. ظرف سالیان طولانی این دو موفق‌ شده‌اند افزون بر ۲۶۰۰‌ امریکایی را سر به نیست کنند. شیوه‌ی قتل بسیار ساده است. با سرووضع نزار با بطری نوشیدنی نزدیک قربانی می‌روند و او را به حرف می‌گیرند. در ادامه، سر بزنگاه یکی با بطری جست می‌زند و جمجمه‌ی ملوان را خرد می‌کند. مرحله‌ی آخر قتل،  خالی‌کردن جیب‌های‌ امریکایی به‌قتل‌رسیده و اهدای پول‌هایش به موسسه‌ای بین‌المللی است. سرپیوش و لوپیوت بیش از دو دهه به این کار ادامه داده‌اند. تغییر مسیر روایت زمانی رخ می‌دهد که یکی از ماموران امنیتی سابق روسیه به آنها کپسول سیانوری هدیه می‌دهد. ماجرا از این قرار است که یکی از مقامات کا‌گ‌ب سخت شیفته‌ی جهان سرمایه‌داری می‌شود و با ثروتی که به هم زده است سر از قمارخانه‌های مونت‌کارلو درمی‌آورد و همه‌ی داروندارش را می‌بازد و در مقصد نهایی، پیش از خودکشی به جرگه‌ی خانه‌به‌دوش‌های ساحل «کن» درمی‌آید. سرپیوش و لوپیوت تصمیم می‌گیرند کپسول سیانور را در یک بطری نوشیدنی روی میزی بر عرشه‌ی ناوی‌ امریکایی بگذارند. ظرف مدت کوتاهی خبر مرگ دسته‌جمعی بیش از بیست ملوان‌ امریکایی آرامش «کن» را به‌هم می‌زند. پای سیا به ماجرا باز می‌شود و دست آخر دو قهرمان رمان رضوانی سر از شکنجه‌گاه مخفی سیا درمی‌آورند. از شدت جراحت‌ها و آسیب‌هایی که دیده‌اند‌ امریکایی‌ها این دو را به زندانی مخوف و مخفی در‌ امریکا انتقال می‌دهند. هر گوشه از این زندان اردوگاهی به مخالفان و مبارزان گوشه‌ای از جهان اختصاص دارد. عده‌ای سیاهپوست‌اند و دور از بقیه قرنطینه‌شان کرده‌اند. گوشه‌ای دیگر، محل اسکان مبارزان سیاسی یونان سرهنگ‌هاست. در محیط اردوگاه شایعه است که به‌زودی چینی‌ها از راه می‌رسند و همه را نجات می‌دهند. در فانتزی شگفت و موجز رمان، چینی‌ها به اردوگاه حمله می‌کنند و در جنگ-جشنی خونین و پرتلفات دو قهرمان رمان رضوانی را نجات می‌دهند. در اپیزود بعدی، این دو خانه‌به‌دوش زخمی و بی‌حافظه و ملول به «کن» بازگشته‌اند و محبوب مردم‌اند. زن -لوپیوت- که ضمن شکنجه قدرت تکلمش را از دست داده است با شوکی عصبی به سخن درمی‌آید و در انتها معلوم می‌شود که کل ماجرا خیالبافی دو حاشیه‌نشین مطرود بیشتر نبوده است. در واقع، سرپیوش برای تحمل نکبت زندگی با این ماجرای ساختگی زندگی پرمشقت خود و لوپیوت را تحمل‌پذیر ساخته است. علاوه بر این، در ضمن گفت‌وگوهای طنزآلود این دو درمی‌یابیم لوپیوت نویسنده‌ای است که به دلیل بحران‌های روحی‌اش سال‌هاست از نوشتن دست ‌کشیده است.

نظر‌ دهی مسدود شده است.