۶۰-gray-206

در باب جریان‌شناسیِ ادبیات دهه‌ی ۱۳۴۰

حسن میرعابدینی
طبقه‌بندی دوره‌های ادبی به دقتِ طبقه‌بندی علومِ دقیق نیست و بسیار نسبی است. زیرا دوره‌های تاریخی/فرهنگی را خط دقیقی از هم جدا نمی‌کند، آنها در هم تداخل دارند و اتفاق‌هایشان همپوشانی پیدا می‌کنند. ویژگی‌های فرهنگیِ دوره‌های پی‌درپی خیلی از هم متمایز نیستند؛ و بسیاری از تحولات ادبی به تدریج، و طی چند دوره، رخ می‌دهند. از این رو، برخی از مورخان ادبی علاقه‌ای به دوره‌بندی نشان نمی‌دهند. اما دسته‌ای از آنان بر آنند که طبقه‌بندی می‌تواند ما را در شناخت ویژگی‌های مشترک آثار ادبی یاری دهد و غنای بیشتری به تاویل دلالت‌های اجتماعیِ آثار ادبی ببخشد؛ این دسته از مورخان و منتقدان توجه به شرایط تاریخی/‌فرهنگی را برای درک پیدایش یا قوام‌گرفتنِ نوع‌های ادبی، تیپ‌های شخصیتی، و ساختارهای داستانی، ضروری می‌دانند. آنان بر این عقیده‌اند که آثار پدیدآمده در هر دوره ویژگی‌هایی پیدا می‌کنند که از تغییرهای اجتماعی/ فرهنگی در گذر روزگاران ناشی می‌شود؛ تغییرهایی که سبب عوض‌شدن نوع نگاه به هستی و اجتماع می‌شود و جورِ دیگر دیدن، باعث دگرگونیِ وظیفه‌ی ادبیات می‌گردد. آنچه تشخیص دوره‌ای از دوره‌ی دیگر را امکان‌پذیر می‌کند، نحوه‌ی نگاه نویسندگان به هستی و چیزها، و شیوه‌های ادبیِ اختیارشده برای صورت هنری بخشیدن به آن نحوه‌ی نگاه است. نحوه‌ی نگاه به آدم‌ها و شرایط زندگی، تفاوت نسلی با نسل پیش از خود را آشکار می‌کند و دوره‌های ادبی را پدید می‌آورد. نویسندگان هر دوره فردیت خاص خود را دارند. در عین حال می‌توان با کشف رشته‌ی پیونددهنده‌ی آثار آفریده‌شده در آن دوره، جریان‌های متفاوتی را مشخص کرد. سبک‌های فردی در اسلوب‌های ادبیِ دوره می‌گنجند و، بدین ترتیب، ادبیات ارتباط پیدا می‌کند با اجتماع و تاریخ.

نظر‌ دهی مسدود شده است.