۶۸-۲۰۱

در این گیر‌ودار

جان برگر

ترجمه: پویا رفویی

مقدمه مترجم: متن پیش رو، مطلب موجزی است که گویا جان برگر -نویسنده، منتقد و مورخ هنر-  اصرار داشت آن را به صورت کتابی مستقل منتشر کند. تاریخ انتشار این کتاب سال ٢٠٠٨، حدود یک دهه پیش از فوت برگر است. از تماس نابهنگام دوستی ایتالیایی و در تعلیقی ناشی از شنیدن و تشخیص صدا، نویسنده نانفیکشن تمام‌عیاری را طرح‌ریزی کرده است تا در آن از عالم و آدم حرف بزند. هر چه متن پیش می‌رود در پس‌زمینه معلوم می‌شود که «در این گیرودار‌» وصیتنامه‌ی معنوی برگر است. جان برگر ١٩٧٢، با نوشتن رمان «جی» برنده‌ی جایزه بوکر شد. اما در مراسم دریافت جایزه با اشاره به  اینکه ثروت اجدادی مک کانل، حامی مالی بوکر، از تجارت برده به دست آمده است، منافع جایزه را وقف مبارزه با نژاد‌پرستی کرد. در متن حاضر، برگر می‌کوشد چشم‌انداز خاص خود از جهان پیرامونش را در دهه‌ی آغازین قرن بیست‌و‌یکم‌، و به خصوص پس از رویدادها و حوادثی مثل ١١سپتامبر، حمله‌ی امریکا به افغانستان و عراق، و رکود اقتصادی ٢٠٠٩-٢٠٠٧ توصیف کند.

 

شاعر بی‌نظیر امریکایی، آدرین‌ ریچ در سخنرانی اخیرش در باب شعر خاطر‌نشان ‌کرد که «گزارش اداره‌ی آمار قضایی حاکی از این است که امسال از هر ۱۳۶ سکنه‌ی ایالات متحده، یک ‌نفر پشت‌ میله‌هاست- چه‌ بسیار زندانیانی، فاقد حکم مجرمیت.»۱

در همین سخنرانی نقلی آورد از شاعر یونانی، یانیس ریتسوس:

در مرتعی‌ پرستوی آخری بال‌بال زده‌بود دیری،

 معلق‌زنان در هوا، مثل روبان سیاهی بر آستینِ

 پاییز

 هیچ به جا نماند. جز خانه‌های سوخته‌ای

 همچنان دودکنان۲

گوشی را برداشتم و درجا از صدات شناختم، تماس غیرمنتظره‌ای بود از جانب‌ تو، از آپارتمانت در «ویا پائولو سارپی» (دو روز بعد نتیجه‌ی انتخابات و دور تازه‌یِ برلوسکونی.) سرعتی که با آن صدایی آشنا را بی‌هوا به جا می‌آوریم از دلخوشی‌اش که بگذریم، تا حدی اسرارآمیز است. زیرا مقیاس‌ها، واحدهایی که در محاسبه‌ی تشخیص روشنِ بین موجودیتِ یک صدا و صدای دیگر به کار می‌بریم، بدون فرمول و بی‌نام است. رمزی برایشان نیست. این روزها هی‌ گُر‌‌وگُر رمزگذاری پشت ‌رمزگذاری است‌.

این است که نمی‌دانم ‌آیا مقیاس‌های دیگری هست، که در عین رمزگذاری‌نشدن همچنان دقیق با آنها به محاسبه‌ی مفروض‌های دیگری بپردازیم. مثلاً، میزان آزادی جانبی موجود در وضعیتی خاص، دامنه‌ و حدود دقیق آن. زندانی‌ها، در این‌ کار خبره می‌شوند. آنها به حساسیت خاصی در قبال آزادی مجال می‌دهند، آن‌ هم نه به ‌منزله‌ی اصل، که به منزله‌ی جوهره‌ای دانه‌دانه. پاره‌های آزادی را کم‌وبیش هر جا که دست دهد، درجا در هوا می‌زنند.

***

در یک ‌روز عادی، که خبری نیست و دم ‌به ساعت به عرض می‌رسد که بحران‌ها همان ‌آشناهای قدیمی‌اند و سیاستمدارها دیگربار چنین اظهار می‌کنند که بدون وجودشان فاجعه‌ در راه است- مردم همین ‌که از کنار هم می‌گذرند نگاه‌هایی رد‌وبدل‌ می‌کنند، و برخی نگاه‌ها ورنداز می‌کنند که آیا در خیال دیگری همینی می‌گذرد که آنها به ‌خودشان می‌گویند: این هم شد زندگی!

اغلب در ذهنشان همین می‌گذرد و این مشارکت آغازین، پیش از آنکه حرفی به  میان‌آمده یا بحثی در‌گرفته ‌باشد، خود‌ نوعی همبستگی است.

به ‌وصف دوره‌ای از تاریخ که در آن به ‌سر می‌بریم، در پی کلماتم. از گفتن ‌اینکه بی‌سابقه است چیز زیادی درنمی‌آید، زیرا از آغاز کشف تاریخ تابه‌حال، همه‌ی دوران‌ها بی‌سابقه‌اند.

در پی تعریف پیچیده‌ای نیستم- هستند تنی چند از متفکرانی چون زیگمونت باومن که این امر خطیر را بر عهده‌ گرفته‌اند. در پی هیچ نیستم مگر صور خیالی که کار سنگ ‌مرزنما را می‌کند. سنگ‌ مرزنماها شرح جامعی از خود به  دست ‌نمی‌دهند، لیکن موضع مرجعی عرضه می‌دارند که مشارکت را شدنی می‌کند. از این بابت‌ آنها مثل فرض‌های سربسته‌ای هستند که ضرب‌المثل‌های عامیانه در بردارند. بدون سنگ مرزنما، دور خود چرخیدن خطری است سهمگین آدمی را.

نظر‌ دهی مسدود شده است.