۶۶-Asaran

درختی وسط غربت چمدانم / گفت‌وگو با شهیار قنبری به بهانه‌ی انتشار دو کتاب تازه‌اش در ایران

حسین عصاران:
انتشار چند کتاب از شهیار قنبری در بازار کتاب ایران، فرصتی تازه برای علاقه‌مندان به «ترانه» است تا با نظرگاه‌ها و آموزه‌های یکی از مهم‌ترین چهره‌های این عرصه آشنا شوند. هر چند که او، قبل از این هم از انتقال و همرسانی نظرات، علایق و انتقادات خود به مخاطبان پرشمارش دریغ نکرده بود. در تمام این سال‌ها که نگاهم متوجه آموزه‌هایش بوده، چنین دریافته‌ام که در مقام توصیف دقیق‌ترِ او، باید دو صفت دیگر را هم مقابل عنوان «هنرمند» قرار دهم: «نوگرا» و «جدی»: نوگراست که مدام در حال مکاشفه و دریافت از عرصه‌های مختلف هنر روز جهان است. فراسرزمینی می‌بیند و می‌شنود، حواسش به «نقاشی» و «سینما» و «تجسمی»، همانند «موسیقی» و «ترانه»، جمع است که ترانه‌های تازه‌اش محل باروری این نگاه نوگراست.
و جدی است، چرا که یک منتقد تمام‌وقت است. نسبتش را با هر اثر و گفته‌ای مشخص می‌کند و این یعنی اهل گفت‌وگوست. در جهانی که بیشتر هنرمندان و هنرورزان و کارورزانِ عرصه‌ی موسیقی، حتی برای صفحات مجازی خود هم «اَدمین» و «مدیر برنامه» دارند، شهیار قنبری، خود، با مخاطبانش در ارتباط است. تک به تک نظردهی‌ها را می‌خواند، بی‌واسطه تشکر یا نقد می‌کند و از آن مهم‌تر که با آنها بحث می‌کند.
با انتشار دو کتاب «لئونارد شهیار» و «گفتن، برای زیباترشدن»، ابتدا نگاه من، به سمت نوشتن نقدواره‌هایی بر آنها بود، اما لذت و فایده‌ی مباحثه با هنرمندی جدی و نوگرا، مرا بر آن داشت تا نظراتم را با خودش مطرح کنم تا با دریافت پاسخ‌ها و نظرگاه‌هایش، نگاه تازه‌ای هم به جهان هنرمندانه‌اش انداخته باشم.
زمان انجام این گفت‌وگو، هنوز کتاب سوم شهیار قنبری از این مجموعه کتاب، یعنی روایت کامل «بنویس! ساعت پاکنویس» منتشرنشده بود. کتابی که بنا به اهمیتش، می‌توان برای آن پرونده‌ای تازه و مستقل گشود. امیدوارم هنگام انتشار آن پرونده، دو کتاب دیگرش هم منتشرشده باشد: «درخت بی‌زمین» و بالاخره روایت کامل «دریا در من».
توضیح: این گفت‌وگو قبل از انتشار روایت کامل کتاب «بنویس، ساعت پاکنویس» در ایران انجام شده است.

نظر‌ دهی مسدود شده است.