۶۶-Akhgar

درباره‌ی شادمانیِ عمومی و امکان‌های آن

مجید اخگر :

«شادیِ بودن، در واقعی‌بودن است.» این گزاره‌ی فشرده و غامض شاید ایده‌ای باشد که بتوان به کمک آن به مسئله‌ی شادی و ناشادی و بیان آن در شرایط تاریخیِ ما پرداخت. می‌گویم «تاریخی»، چون شادی و ناشادیِ من تا آنجا می‌تواند برای دیگران موضوعیت پیدا کند که از چیزی عمومی سخن بگوید. زمانی که از من خواسته شد چیزی در این مورد بنویسم، به طور طبیعی نمودهای عمومیِ شادی، اندوه، یا امکان‌پذیری و امکان‌ناپذیریِ شادی به سراغم آمدند؛ مسائلی مثل انتخابات اخیر، برنامه‌ی خندوانه (و خاستگاه احتمالیِ آن- یا کیفیت و تجربه‌ای که به چنین برنامه‌ای می‌انجامد)، و چیزهای دیگر. اجازه دهید سعی کنیم کمی با ایده‌ی بالا پیش برویم و ببینیم کمکی به ما می‌کند یا نه.

این گزاره ارتباط مستقیمی میان «شاد‌بودن» و «واقعی‌بودن» برقرار می‌کند. در مورد معنای شاد‌بودن یا شادمانی توافقی نسبی وجود دارد، اما واقعی‌بودن چنین نیست. از آنجا که هر آنچه که هست بنا به تعریف «واقعی» است، به نظر می‌رسد واقعی‌بودن در اینجا به معنای زیستِ غیرعاریتی، غیرتقلیدی، دست‌کم تا حدودی منحصر‌به‌فرد، و همچنین -اصطلاح قدیمیِ بحق بدنامی است، اما ظاهراً از اشاره به آن در این بحث گزیری نیست!- «اصیل» است. اجازه بدهید این را در همین حد بپذیریم و پیش برویم. حال پرسش این است که آیا این ایده، به معنایی ساده و صریح، درست است؟ آیا آنان که شادند واقعی هستند؟ به نظر نمی‌رسد بتوان از این سو از این گزاره دفاع کرد- یعنی شادهای بسیاری هستند که ممکن است از منظر ما (فعلاً این به کنار که این «ما» کیست و چه ویژگی‌هایی دارد)، یا از منظر یک ناظر فرضی، «واقعی» نیستند. اتفاقاً در طول تاریخ، به ویژه تاریخِ کشوری چون ایران، بیشتر عکس این را شنیده‌ایم: آنان که کاذب‌اند شادمان‌اند؛ یا به‌عکس، «هر که او آگاه‌تر، پررنج‌تر»- مگر آنکه خودِ شادی را واقعی و غیرواقعی کنیم، برای آن مراتبی قائل شویم، و غیره… که تمهیدِ قدیمیِ غیرجذابی است!

نظر‌ دهی مسدود شده است.