۷۳-۱۸۰

داستان و روایت‌های ماقبل

ابوتراب خسروی:

داستان، شرح و عینیت‌دادن وقایعی است که نویسنده ایجاد می‌کند و بایستی وقایعی بر هم تاثیر بگذارد، اصرار دارم که بگویم ایجاد و نه انشا. زیرا انشا از جنس روایت است. در آثار ما قبل از داستان، حتی در متونی مثل کلیله و دمنه و گلستان و متون ارزشمند ادبیات فارسی، نویسندگان چنین متونی فضا و عناصر روایت را ایجاد نمی‌کرده‌اند. ما در هیچ جایی مثل سمک عیار نمی‌بینیم که نویسنده صحنه و شخصیت‌ها را ایجاد کرده باشد، هر چه هست روایت است. و روایت قادر است فقط اطلاعاتی در سطح بدهد. در داستان وقایعی حادث می‌شود و سپس این وقایع بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند و فضای اولیه را دگرگون می‌کنند و وضعیتی دیگر مستقر می‌شود.

قطعاً نویسنده از واقعیت الهام می‌گیرد، حتی اگر همه اجزای داستان حاصل خیال باشد. زیرا اجزای هر واقعه حقیقی یا خیالی ریشه در واقعیت دارد و از آنجا که واقعیت متشکل است از وقایعی که در سلسله‌ای از دلایل و روابط علی معلولی متشکل می‌شود که هر لحظه واقع می‌شود، در واقع از صبح تا شام و از شام تا صبح، وقایع بی‌وقفه در حال وقوع هستند، و حتی یک لحظه متوقف نمی‌شوند، در واقع اگر برای هر واقعه شیئیتی قائل شویم، در طول هر بیست‌وچهار ساعت کوهی از وقایع بر هم تلنبار می‌شوند، وقایعی که مثل کلافی سردرگم روابط علی معلولی ظاهراً مجهولی دارند، و نیز علاوه بر وقایعی که در واقعیت اتفاق می‌افتد، بی‌نهایت واقعه نیز حاصل دستگاه تخیل ما در حال وقوع است. همچنین بی‌نهایت واقعه هر لحظه به دلیل تداعی‌ها و بازتاب‌های شرطی دوباره در خیال ما یادآوری می‌‌شوند و چه‌بسا که ما مدام در حال دخل و تصرف در آن یادها باشیم. البته گاهی هم آن یادها و خاطره‌ها در خیال ما دگرگون شده و به صورت خواب‌ها و رویاها و کابوس‌ها نمود می‌یابند، بنابراین کار نویسنده درک و کشف و نیز انتزاع وقایعی است که بر مدار روابط علی معلولی متشکل می‌شود. و سپس نوع روابط ما بین وقایع را تحلیل و انتخاب می‌کند. بنابراین نویسنده در این مرحله گزینشگر شکل روابط وقایع خواهد بود، زیرا نوع روابط علی معلولی وجوه متفاوت دارد. به‌طور مثال برای مواجهه دو نفر و سپس آشنایی آنها به عنوان یک واقعه می‌تواند طرز تلقی‌های متفاوتی وجود داشته باشد و نیز حامل تفاصیل گوناگونی باشد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.