۷۲-۲۱۰

خیارهای ننه‌دلاور

احمد اخوت:

برتولت برشت (۱۹۵۶-۱۸۹۸) نمایشنامه ننه‌دلاور و فرزندان او را بین سال‌های ۱۹۳۹-۱۹۳۸ نوشت و این نخستین‌بار در سال ۱۹۴۱ در زوریخ روی صحنه رفت. اثری ضدجنگ که بعضی از ناقدان آن را بزرگ‌ترین نمایشنامه ضد جنگ دانسته‌اند. برشت اثر خود را براساس وقایع جنگ‌های سی‌ساله در اوایل قرن هفدهم نوشت یعنی دورانی که از سال ۱۶۱۸ تا ۱۶۴۷ اروپا درگیر جنگ‌های مذهبی و فرقه‌ای بود. جنگ نخست از آلمان شروع شد. سپس سوئد به لهستان حمله کرد و بعداً دولت‌های اتریش، دانمارک، اسپانیا و فرانسه وارد جنگ شدند و به مدت سی سال اروپا درگیر زد و خوردهای خونین بود. برشت میان این دوران و زمان خودش (روزگار قبل از جنگ جهانی دوم، وقتی فاشیست‌ها در آلمان به قدرت رسیده بودند و هیتلر در سودای سیطره بر تمام اروپا بود) این‌همانی‌هایی می‌دید و به درستی خطر ویرانی اروپا را پیش‌بینی می‌کرد.

نمایشنامه ننه‌دلاور و فرزندان او (اثری با مرکزیت یک زن قدرتمند به اسم آنا فیرلینگ مشهور به ننه‌دلاور که فرزندانش را زیر بال‌و‌پر خود گرفته و با یک گاری که در آن کمی خرت و پرت ریخته است در حاشیه جنگ دستفروش است، تکه‌نانی به دست می‌آورد و روزگار را می‌گذراند) تقریباً سی سال بعد از انتشار در سال ۱۳۴۵ (۱۹۶۶ میلادی) توسط دکتر مصطفی رحیمی از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه شد و کتاب زمان آن را منتشر کرد. من اول‌بار در سیکل اول دبیرستان این نمایشنامه را به توصیه دبیر انشایمان زنده‌یاد محمد حقوقی خواندم. در ذهنم بیشتر تصویر زنی شکل گرفت و جلو گاری می‌نشست و بچه‌هایش یکی جلو در کنارش و بقیه عقب گاری می‌نشستند. این ننه برایم جالب بود و اصلاً به کسی به اسم آنا فیرلینگ توجه نداشتم. فقط ننه. زنی آشنا که شباهت زیادی به زنان کوچه‌ها و بازارهای خودمان داشت. آلمانی نه، اصفهانی بود.

سال‌ها بعد (سال ۱۹۸۲) مقاله‌ای خواندم از آندره لوفر (۱۹۹۶-۱۹۴۵) ناقد بلژیکی و متخصص مطالعات ترجمه با عنوان «خیارهای ننه‌دلاور» که بسیار برایم مفید بود و با موضوع مهم انکسار در ترجمه آشنا شدم. واقعاً چقدر بازخوانی مهم است. در خوانش اول نه تنها اصلاً متوجه نشدم ننه‌دلاور در گاری‌اش خیار دارد بلکه توجه نکردم که اینها را در کاغذ می‌پیچد! مقاله لوفر به این موضوع مهم می‌پردازد که وقتی متنی از زبانی به زبان دیگر ترجمه می‌شود چه اتفاقی می‌افتد و کدام تغییرها پیش می‌آید. او برای نشان‌دادن این مهم متن آلمانی ننه‌دلاور را با دو ترجمه انگلیسی از همین متن مقایسه می‌کند. مقاله‌اش پس از مقدمه می‌رسد به صحنه‌ای از ننه‌دلاور که مربوط به همان اوایل اثر است. همه‌جا جنگ است. ننه و فرزندانش در جاده می‌رسند به یک جایگاه ایست و بازرسی. سرجوخه‌ای از آنها می‌پرسد شما وامانده‌ها از کدام قسمت‌اید؟ پسر بزرگ ننه جواب می‌دهد از هنگ دوم فنلاندی‌ها. سرجوخه ورقه‌هایشان را می‌خواهد. ندارند. پسر کوچک می‌گوید: اما این ننه‌دلاور است، نمی‌بینیدش؟ یعنی چطور زن به این معروفی را نمی‌شناسید. سرجوخه ننه را می‌بیند اما او را نمی‌شناسد. او فقط ورقه عبور را قبول دارد. در ضمن با کسی هم شوخی ندارد. ننه از داخل یک قوطی فلزی کاغذهایی را بیرون می‌آورد. می‌گوید: «بفرمایید! این هم تمام ورقه‌های من، سرکار. این یکی یک کتاب دعاست، سالم و بی‌عیب، برای پیچیدن خیار. این یکی هم نقشه ولایت مُراوی. خدا کند روزی گذارم بیفتد به آنجا. والا نقشه به درد موش‌ها می‌خورد. این نوشته لاک‌و‌مهر‌شده هم نشان می‌دهد که اسبم مشمشه ندارد. حیوان زبان‌بسته مُرد. پانزده فلورن می‌ارزید، مال خودم نبود. خدا را شکر. این ورقه‌ها بس است؟»

نظر‌ دهی مسدود شده است.