all-g2-174

خویشداستان

رولان بارت در رخدادها (Incidents,1979)، یکی از آثار خود‌زندگینامه‌ای [حَسب حال] او، می‌نویسد: «نمی‌خواهم تو درباره من، درباره ما، بنویسی. خودم خویشداستانم را می‌نویسم.» این «تو» نه یک شخص به خصوص بلکه فردی فرضی است. نویسنده یک سرگذشتنامه. کسی که ممکن است در زمان حیات نویسنده، یا پس از مرگ او، داستان زندگی‌اش را بنویسد. چیزی به اسم بیوگرافی یا سرگذشتنامه. بارت چندان دل خوشی از این نوع ادبی نداشت و بیوگرافی‌نویسی را کاری کلیشه‌ای می‌دانست و بر خویشداستان تاکید داشت. هر کس باید خودش کار خودش را بکند. نیازی به نایب و وصی نیست. بارت هم این چنین کرد و حاصلش شد آثاری مانند رخدادها و رولان بارت نوشته رولان بارت. خویشداستان‌های خواندنی، به سبک و سیاق بارت.
در این نوشته می‌خواهم درباره خویشداستان حرف بزنم، یکی از انواع و زیرمجموعه‌های ادبیات خاطره‌نویسی. خویشداستان، اتوفیکشن (Autofiction) یا به قول فرانسویان اتوفیکسیون. متشکل از دو جزء auto= خود و fiction= داستان. داستانی از من درباره ‌خودم. معادل داستان خودزندگینامه‌ای. کلمه‌ای مرکب، متشکل از دو جزء. بنابراین اینجا با خویشداستان سروکار داریم نه خویش‌داستان که دو کلمه است. همان‌طور که در اصل واژه هم مشهود است میان خود و داستان فاصله‌ای نیست. حتی خط فاصله هم وجود ندارد. البته پژوهشگران امریکایی به این نوع داستان Autobiographical Story [داستان خودزندگینامه‌ای] می‌گویند.
واژه خویشداستان برای autofiction پیشنهاد محمدعلی موسوی‌فریدنی است در یادداشتش بر ترجمه مقاله‌ خویشداستان اثر جانی گراتون. او درباره پیشنهادهای دوستان اهل قلم برای معادل فارسی autofiction چنین می‌نویسد:‌ «اصطلاحاتی مانند «داستان حسب حال»، «داستان حدیث نفس»، «داستان زبان حال» و «داستان خود/خویش‌مایه» [برای autofiction] بر زبان آمدند، اما عجبا که خود پیشنهاددهندگان از معادل‌های خودگفته راضی نبودند، زیرا مسبوق به سابقه ذهنی می‌شدند و با مفاهیم دیگری می‌آمیختند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.