۷۲-۲۶۲

خواب / ویکتور پلوین

ترجمه: مجید نظری :

در همان ابتدای شروع ترم سوم، در یکی از کنفرانس‌های درسی درباره‌ی مارکسیسم-‌لنینیسم، نیکیتا دوزاکین کشف درخشانی کرد. مدتی بود که چیزی عجیب بر او عارض شده بود: به محض اینکه سخنران ارشد با گوش‌هایی دراز -شبیه کشیشی بود که معروض به اندیشه‌های کفرآمیز باشد- وارد سالن کنفرانس شد، خواب بر نیکیتا غلبه کرد، چنان که گویی رُس او کشیده شده بود. و زمانی که سخنران شروع به صحبت و تبیین در پروژکتور کرد، نیکیتا دیگر تاب و تحمل نداشت و به خواب رفت.

اول کار به نظر می‌رسید که گویا سخنران درباره‌ی فلسفه حرفی نمی‌زند، بلکه درباره چیزهایی از بچگی نیکیتا- درباره‌ی اتاق‌های زیر‌شیروانی، کودهای ماسه‌برداری، زاغه‌های زباله‌های مشتعل حرف می‌زد. در این حین، خودکار در دست نیکیتا اریب‌وار به سمت بالای صفحه‌ی او کشیده می‌شد، دنباله عبارتی ناخوانا در بیداری‌اش، و دست آخر سرش خم می‌شد و در تاریکی می‌افتاد چند لحظه از این حالت خارج می‌شد و اتفاقات به همان ترتیب تکرار می‌شد.

یادداشت‌هایش عجیب به نظر می‌آمد و برای مطالعه کاملاً به‌دردنخور: در دست‌نوشته‌ای کوتاه و اجق وجق پاراگراف‌هایی کوتاه که با جملات بلند اریب‌وار درباره‌ی فضانوردهای روسی گمشده در فضا یا درباره دیدار خان مغول از مسکو قطع شده بود.

اوایل نیکیتا از ناتوانی خود برای نشستن در یک سخنرانی به نحوی شایسته، آشفته بود، اما بعد متعجب شد که همین اتفاق برای سایر دانشجویان هم می‌افتد- و اینجا بود که به کشف خود رسید. معلوم شد که تقریباً همه‌ی حاضران در سالن خواب هستند، اما آنها بسیار زیرکانه‌تر از او این کار را می‌کنند- پیشانی‌هایشان به روی کف یک دست تکیه داده شده و بنابراین صورت‌هایشان ناپیدا. در همان حال دست راست خود را پشت آرنج چپ خود پنهان می‌کنند، در نتیجه گفتن اینکه آنها در حال نوشتن بودند یا نه، کاملاً ناممکن بود.

نیکیتا نشستن در این حالت را امتحان کرد و فی‌الفور دید که کیفیت خوابش تغییر کرد. قبلاً به خواب و از خواب‌پریدگی عادت داشت، اما الان یکسره شده بود- می‌خوابید اما نه کاملاً، نه چندان سنگین که بالکل بی‌هوش شود. وضعیت هوشیاری او مثل چرت دم صبح بود یعنی موقعی که فکر به شکل تصویر رنگی متحرکی درمی‌آید که می‌شود دید، و همان وقت منتظر زنگ ساعت هستی که یک ساعت آن را عقب کشیدی. او پی برد که این حالت جدید برای یادداشت‌برداری از سخنرانی خیلی مناسب‌تر بود- آنچه باید انجام دهد، آزادگذاشتن حرکت دستش است. اجازه‌دادن به من‌من‌های سخنران که مستقیم از گوش او به انگشتانش جست زند. اما اجازه‌ی ورود به مغز را ابداً ندادن- بنابراین رابطه‌ی نیکیتا چه در بیداری، چه در خواب؛ با اتفاقات افتاده قطع بود.

نظر‌ دهی مسدود شده است.