all-gray-62-184

خصوصی‌سازی چه بر سر تئاتر ایران می‌آورد/ آورده است؟ چرخه‌ی بی‌پایان سترونی

هاجر سعیدی‌نژاد

از نخستین روزهایی که جَرس تئاتر خصوصی -در راستای کالایی‌شدن و پیوستن به سبد خانوار- فریاد برمی‌داشت، در کنارِ مزیتِ افزایشِ کمیت و بازشدن عرصه‌ای گسترده برای تازه‌واردها و دانشجوها، یک خطر عمده نیز آن را تهدید می‌کرد: تئاتر سیاست‌زدوده؛ تئاتری که قرار است منطق تئاتر بدنه را به نام خصوصی و خویش‌فرما‌بودن، در قلب تئاتر جاری‌ کرده و در لوای خصوصی‌سازی، عامل ثَبّات سیاست‌های کلان باشد. حال پرسش اصلی اینجاست که نهاد مستقر، چرا می‌باید در پیِ سیاست‌زدایی باشد؟ به ‌زعم بدیو در غیاب امر تکین -که در این بحث می‌تواند «حقیقت» باشد- حفره‌ای در عرصه پدید می‌آید که رخداد همواره در حاشیه‌ی آن مغاک اتفاق ‌می‌افتد. اما این وقوع به تنهایی ممکن ‌نبوده و نیازمند چیزی‌ست که آن را تکمیل ‌کند؛ مکملی که سوژه‌ی رخداد است و حدوث رخداد به استمرار و مداخله‌ی دائم او در وضعیت منوط است. بدیو در تفسیر این وضعیت در تئاتر، عرصه را رخداد، امر تکین را حقیقت و سوژه‌ی رخداد را مخاطب راستین می‌داند و معتقد است تنها با مداخله‌ی همواره‌ی مخاطب است که وقوع حقیقت می‌تواند ممکن ‌باشد. حقیقتی همواره نو، که هیچ ‌کدام از پیش‌فرض‌های پیش از خودش یارای تحمل آن را ندارند؛ همان چیزی که «تئاتر ناب» به دنبال آن است: فراروی از پیش‌فرض‌های مستقر، درست برخلاف سیاست‌های تئاتر بدنه که همواره در پی تشکیل یک کل یکدست برای قوام‌بخشیدن به وضعیت موجود است. خطر تئاتر سیاست‌زده که چندان هم غیرمنطقی به‌ نظر نمی‌رسید، بسیار زود خود را نمایاند و نمایش‌هایی به‌ صحنه ‌رفت که به تبع تکیه‌اش بر سرمایه‌ی خصوصی، هر عامل «گیشه‌پسندی» را توجیه‌ کرد و برای هر چه بیشترشدن این مطلوبِ طبعِ عموم واقع‌شدن، هر آنچه می‌توانست را به ‌کار بست: تمهیدها و فناوری‌هایی برای آراستن صحنه‌هایی که مخاطب را مرعوب ‌می‌کند، به بازی‌گرفتن ستاره‌های سینما و تلویزیون و فوتبال، رفتن به سراغ نمایشنامه‌های «استانداردی» که زیبایی‌شناسی و حسانیت و مضامین بحرانی تئاتر را در وضعیتی حدنگه‌دار به «جذابیت» فرو می‌کاهد، و در نهایت و به‌صورتی مُجمل می‌توان ‌گفت «کاربستِ هر آن حربه‌ای که بتواند تئاتر را از نقاط بحران‌ساز اجتماعی‌‌اش عاری ‌کند»؛ نیم‌نگاهی به هملت‌هایی که در این چندساله بر صحنه ‌رفته‌اند خود گویای همان بسیارهایی‌ست که این یادداشت در گفتنشان می‌کوشد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.