66-45

خائوخا

سعيده طاهري, بابک کريمي

پس از اتمام «سه‌گانه‌ي انسان‌هاي تنها», «آزادي» (La libertad) (۲۰۰۱)، «مرده» (Los muertos) (۲۰۰۴) و «ليورپول» (Liverpool)  (۲۰۰۸)، سخن از اين بود که ليسندرو الونسو مي‌بايد کاري متفاوت انجام دهد. «خائوخا» پاسخي به اين انتظارات بود: فيلمي با بازي ستاره‌اي بين‌المللي (ويگو مورتنسن) و تصويرگر شخصيت‌هايي که حرف‌هاشان را در قالب جملاتي کامل ادا مي‌‌کنند و از اين رهگذر، فيلمنامه‌اي را به رخ مي‌کشند که الونسو با همکاري شاعر و رمان‌نويس پرآوازه‌ي آرژانتيني، فابين کاساس, به رشته‌ي تحرير درآورده است. با اين‌همه، مي‌توان اين تغيير مسير را، پيش از «خائوخا»، در «بي‌‌نام (نامه‌هايي به سِرا)» (Sin título (Carta para Serra)) (۲۰۱۱)، فيلمي کوتاه و سفارشي که الونسو پيشتر در بارسلونا براي سي‌سي‌سي‌بي ساخته بود، بازشناخت. اين فيلم، همچون پاسخي به «نامه»‌اي از البرت سِرا است که در آن کاساس در مقابلِ دوربينِ حاضر مي‌شود و ضمن خواندن متني اظهار مي‌کند که کلمات در فيلم‌هاي الونسو به شمارش درآمده‌اند (ويژگي ديگرِ اين فيلم، حضور ميسائيل ساودرا، شخصيت اصلي «آزادي» است که حضور کوتاهي نيز در «خائوخا» دارد).

اما «خائوخا» گواهي است بر بدفهمي موجود پيرامون فيلمسازي الونسو، که عموماً نوعي مردم‌نگاري فاقد پيشينه‌ي نظري‌ انگاشته مي‌شود که با تکيه بر رويکردي مشاهده‌گر و طبيعي‌گرا به واکاوي [زندگي] انسان‌هاي بدوي و منزوي [ساکن] در پرت‌افتاده‌ترين مناطق آرژانتين مي‌پردازد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.