۷۲-۲۲۶

«حق‌وردی کجا ماند؟» / ترازوی بی‌توازن ترجمه در ایران

محمود حدادی :

۱- مقصود یا نتیجه نهایی کار ترجمه، جهانی‌شدن ادبیات ملت‌هاست. طبیعی است؛ ادبیات باستانی ملت‌ها، چون از میراث اسطوره و قصص ادیان آبشخور می‌گیرد، در روایت‌هایی همانند ریشه‌هایی دارد که می‌توان­شأن «ادبیات کهن جهانی» خواند. اما از قرن هجدهم که نویسندگان هرچه بیشتر در مقام فرد و با بینش شخصی پا به عرصه روایت‌گری می‌گذارند، این نهضت ترجمه است که مرز مانع زبان‌ها را از سر راه برمی‌دارد و به این ترتیب زمینه‌ساز ادبیات مدرن جهانی می‌شود. البته در گذشته‌های دورتر بازرگانان و اسیران جنگی در ضمن نقش رسول و رسانه فرهنگی هم می‌یافتند. از این دید، پدیده نوتر این که از نیمه دوم قرن بیستم مهاجرت توده‌وار هم به سهم خود به ادبیات ملت‌ها، خاصه ملت‌های مهاجرپذیر اروپایی، رنگ جهانی می‌دهد. ولی این پدیده‌ها همه حاشیه‌ای بر نهضت ترجمه‌اند.

۲- هر فرهنگ و ملتی‌ -کم یا بیش- ادبیات درخور ترجمه دارد. این یعنی ترجمه می‌تواند میان دو فرهنگ به داد‌وستدی دوسویه درآید. از خود بپرسیم دست‌کم از قرن هفدهم که پای اروپاییان به ایران رسید و اینان با ستردن ذهن خود از پیشداوری‌های خصمانه مذهبی، در کشف ادبیات فارسی نگاهی بینا و جویا یافتند و به ترجمه بخش کلاسیک این ادبیات به زبان‌های خود روآوردند، فارسی‌زبانان به سهم خود در کشف ادبیات اروپایی تا چه اندازه پویایی نشان دادند؟ و نهضت مدرن ترجمه در ایران، تا چه میزان توانسته است دادو‌ستدی دوسویه با دیگر زبان‌ها برقرار کند و در آن روزها که ادبیات کلاسیک فارسی برای اروپاییان سوغاتی دسترس‌پذیر می‌شد، از اندوخته بسا غنی‌تر ادبیات و فرهنگ اروپای آن روزگار گوشه‌ای را برای فارسی‌زبانان دسترس‌پذیر سازد؟

نظر‌ دهی مسدود شده است.