۶۴--۲۸-

حاکم و آپوریای تصمیم اخلاقی درباره فیلم «عطش» ساخته پارک چان-ووک

مهدی ملک
«خدای من! ای خدای من! چرا مرا ترک کردی؟» (انجیل متی، ۴۶: ۲۷)
فیلم «عطش» ساخته «پارک چان-ووک» پیرامون یک پرسش انتولوژیک اساسی می‌چرخد: چه بر سر انسانی می‌آید که کلام شام آخر مسیح را مبنی بر ایثار خون و گوشت تن خود برای نجات انسان در دل داشته باشد و برای نجات خود راهی جز دریدن گوشت تن دیگران و آشامیدن خونِ آنها نداشته باشد. این هسته مرکزی کافی است تا فیلم عطش با گریز از جای‌گرفتن در طبقه‌بندی خشک نظام ژانر به فیلمی آستانه‌ای در مرزهای کمدی‌-تراژدی سیاهی با درونمایه‌های الاهیاتی بدل شود. عطش فیلمی در باب یک «تصمیم» است: تصمیمی که به یک بیان تصمیمی پیشاانتولوژیک بوده و می‌تواند ماهیت قهرمان فیلم را از کشیشی ایثارگر که جان خود را برای نجات دیگری به خطر می‌اندازد به خون‌آشامی که برای نجات خود جان دیگران را می‌گیرد بدل سازد. در ادامه خواهیم دید که چگونه این تنش خود را به شیوه‌های مختلف بر فیلم تحمیل می‌کند.
۱
«جورجو آگامبن» در سخنرانی‌ای در باب فیلم‌های «گی دبور» به نام «تفاوت و تکرار» به نکات مهمی درباره ماهیت سینما اشاره می‌کند. به بیان آگامبن امکان‌های انتولوژیک برای تصویر سینمایی نخست و بیشتر از هر چیزی در تاریخ¬نگاری مسیحی جای گرفته است. از یک سو سینما امکان شدنی را از نو زنده می‌کند که ذاتیِ گذشته از خلال تصویر تکرار آن است. تصویر تنها تکرارکننده گذشته نیست بلکه نوعی امکانیت را برای آنچه بنا بر تعریفش ناممکن است، طرح‌ریزی می‌کند و آن ناممکن‌بودن تکرار کامل چیزی است که در گذشته رخ داده است. بدین شکل سینما نتیجه‌اش را در حافظه انسانی می‌یابد که به تعبیر آگامبن «عضو حالت‌دهنده به واقعیت است؛ چیزی که واقعی را به ممکن و ممکن را به واقعی بدل می‌کند» (۳۱۶). از سوی دیگر تصویر سینمایی در کنار هم قرار گرفتنش با تصاویر دیگر از خلال مونتاژ به ناهمزمانی اخلالگری میان آنچه تصویر نشان می‌دهد و معنای آن در دل جریان روایت فیلم دامن می‌زند. آگامبن این موضوع را «استوپاژ» می‌نامد که قدرت تصویر برای اخلال در انسجام روایی و به نمایش‌گذاشتن خود به معنای دقیق کلمه است.

نظر‌ دهی مسدود شده است.