۷۱-۱۵۸

حاشیه‌نویسی

احمد اخوت :

دستنوشت کتابی را که ترجمه کرده بودم برای چاپ برای انتشاراتی فرستادم و بعد از چند ماه نسخه حروفچینی‌شده‌اش را برای بازبینی و غلط‌گیری نهایی برایم ارسال کردند. دیدم اِ ویراستار محترم تغییرهای عجیبی داده است. مثلاً در گفت‌وگوها بدون استثنا تمام راها را به رو تغییر داده. من نوشته بودم «کتابا خوندی؟» او «تصحیح» کرده بود: «کتاب رو خوندی؟» یا جمله «ماشینا کوجا پارک کردی؟» ویراستار (حتماً با خشم و عصبانی از اینکه چرا من اینقدر از مرحله پرتم و می‌خواهم به زبان فارسی ضربه بزنم) جمله‌ام را به این صورت تغییر داده بود: «ماشین رو کجا پارک کردی؟» تغییرها ادامه داشت: «شوما»ها شده بود «شما»، «کوجا»ها «کجا». یکی دو جا هم که من ترجمه کرده بودم «چادور» [خیمه] آن را به «درستش» چادُر تغییر داده بود. حتی یادم هست یک جا هم «باشِدِ» مرا به «باشَد» تصحیح کرده بود. خلاصه اینجا تغییر بود، آنجا تغییر بود، همه جا تغییر بود. باز هم خوب است سکته نکردم.

سخن را کوتاه کنم، من هم بیشتر این ویرایش‌ها را به صورت اولش در آوردم، کتاب را دقیق خواندم و غلط‌گیری نهایی کردم و آن را برای ناشر ارسال کردم. چند روز بعد ویراستار تماس گرفت که «زنگ زدم ببینم داستان چیست؟» گفتم: «سلامتی شما. هیچی. فقط زبان گفتاری تنها به لهجه تهرانی محدود نمی‌شود. در این لهجه (واضح است که در زبان گفتاری) معمولاً (تقریباً همیشه) را به رو تبدیل می‌شود اما این قانون در بیشتر لهجه‌های فارسی صادق نیست. برای مثال در لهجه اصفهانی در بیشتر موارد را به «ا» [الف] تغییر می‌کند. اصفهانی‌ها می‌گویند «کتابا را» نه «کتابا رو». یا «اسبا را» یا «درختا را». البته اگر را «بعد از یکی از حروف ا، و، ه واقع شود به رُ [و نه رو] تبدیل می‌شود. مثلاً «شوما رُ دوس دارِد»، «تو رُ دیدَند»، «هوا رُ کثیف کرد»، «همه رُ خورد».۱ تهرانی‌ها می‌گویند «گربهَ رو» همشهری‌های ما عرض می‌کنند «گربا را». همه اینها را (البته منهای آن نقل قول) به علاوه مثال‌های دیگر پشت تلفن توضیح دادم. اما موضوع لهجه تهرانی به عنوان لهجه استاندارد چنان برای ویراستار جا افتاده بود که به دشواری پذیرفت که در ادبیات (به خصوص داستان، حتی داستان ترجمه‌ای) می‌توان از دیگر لهجه‌ها هم استفاده کرد.

حتماً عده‌ای (مانند همان آقای ویراستار) می‌گویند نه این طوری که نمی‌شود و اوضاع به هم می‌ریزد و بلبشویی می‌شود که معلوم نیست آخرش به کجا می‌رسد و آنکه به لهجه‌ای آشنا نباشد نمی‌تواند با متن ارتباط برقرار کند. کاملاً فرمایش متینی است، حرف حساب. من هم در متن دستنوشتم گفت‌وگوها را کاملاً لهجه‌دار ننوشته بودم. فقط بعضی از کلمه‌ها را (مثل همان «را»ی کذایی) که ظاهراً جزو لهجه استاندارد (تهرانی) محسوب می‌شود تغییر دادم و در ضمن اصلاً از کلمات محلی اصفهانی استفاده نکرده بودم. آخر چه دلیل داشت من اصفهانی وسط کار، هنگام ترجمه یک داستان، یک مرتبه آدم دیگری بشوم و با لهجه تهرانی حرف بزنم؟ درست نیست به قول اصفهانی‌ها آدم‌ زبانش را کج بکند. تغییرهای من بسیار جزئی بود. در حد دادن جلوه‌هایی («مزه‌هایی») از یک لهجه. شاید اولین قدم‌ها برای درک و توجه به این موضوع که لهجه‌های دیگر هم وجود دارند. این البته کاری دقیق و بهتر است واژه‌های محلی کمتر به کار برود. برای مثال هر خواننده فارسی‌زبانی معنای جمله «بُته رُ آتیش زد» می‌فهمد اما اگر من معادل اصفهانی آتش‌زدن، گیراندن، را بیاورم معلوم نیست همه متوجه منظورم بشوند («بُته رُ گیروند»).

نظر‌ دهی مسدود شده است.