۶۰-۲۰۲

حاشیه‌ای بر بازخوانیِ ادبیات دهه چهل علی سطوتی آرشیویست‌های خیانت‌دیده و شازده‌ادیپ‌های خشمگین

علی سطوتی
گذشته ادبیات ما، مثلاً در دهه چهل، هرگز به پایان نرسیده و مدام به اینجا و اکنون ما سرریز می‌کند. هرگونه تامل در آن گذشته در حکم تاملی تاریخمند در لحظه اکنون خواهد بود، ‌و مسئله نه گذشته به خودی خود، که به‌مثابه تاریخ اکنون است. بازخوانیِ ادبیاتِ دهه چهل ما را از تامل انتقادی در اینجا و اکنون معاف نمی‌کند، بل در کم‌نفس‌ترین شکل ممکن یکسره در حکم یادداشت‌برداری درباره اینجا و اکنون تلقی می‌شود. مسئله فقط درستی یا نادرستی این تصور رایج نیست که فی‌المثل نقدهای شمیم بهار و قاسم هاشمی‌نژاد به دوره خود قدر ندیده‌ است، و در عوض، منتقدانی دیگر بوده‌اند، مثلاً براهنی، که نوشته‌هایشان توجه برانگیخته است. مسئله این است که چنین تصوری در دوره‌ای شکل می‌گیرد که در آن مدام تاکید می‌شود: ما منتقد ادبی نداریم. در واقع، حضورِ بهار و هاشمی‌نژاد به‌عنوان منتقد تنها زمانی ممکن می‌شود که خیالمان از بابت نقد راحت شده باشد. نقد خوب است، تنها اگر در بندِ گذشته مانده باشد. نقدهای بهار و هاشمی‌نژاد در چشم ما حامل محتوایی بیشتر از گزاره‌های انتقادی است. این نقدها به ما درباره غیابِ منتقد در دوره خودمان اطمینان می‌دهد. این نقدها پیشاپیش ما را از هرگونه نقدی معاف می‌کند. این نقدها تعین تاریخی ما را به خطر نمی‌اندازد، هویت ما را مخدوش نمی‌کند، جهات مسیر ما تغییر نمی‌دهد؛ چیزی یکسره برعکسِ نقدهای براهنی که مسائل آن همچنان به دوره ما سرریز می‌کند و نسبتی نزدیک‌تر با مسائل ما دارد. بازخوانیِ نقدهای بهار و هاشمی‌نژاد از این حیث بیش از آنکه مربوط به دهه چهل باشد، تصور ما را از دوره خودمان غنا می‌بخشد که گویا خالی از هر گونه منتقدی است. به این ترتیب، حتی در پرت‌ترین برداشت‌ها هم می‌توان دید که چگونه آن بازخوانی همچون یادداشت‌برداری درباره لحظه اکنون عمل می‌کند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.