۷۳-۵۲

جیمز استوارت

اندرو ساریس – ترجمه‌: علی کرباسی:

بیش از ربع‌قرن است که در ستایش دستاوردهای بازیگری جیمز استوارت سخن می‌گویم و گذر زمان هم چیزی از آن نکاسته است. با این حال، دو اجرای کاریزماتیک‌ او، جرج بیلی در چه زندگی شگفت‌انگیزی فرانک کاپرا و جان «اسکاتی» فرگوسن در سرگیجه‌ی آلفرد هیچکاک، چنان به دفعات فراوان در دهه‌ی پیش دیده شده‌اند که آدم ممکن است فکر کند مردم از حضور تکراری او خسته شده‌اند. همان حکایتی که شیرینی زیاد دل انسان را می‌زند و و باقی ماجرا.

در حقیقت در سال ۱۹۷۱ پرینستن اَلُمنای ویکلی از من درخواست کرد براساس اشاره‌ی سربسته‌ای‌‌ که برای یوناس مِکاس در سال ۱۹۶۳ در فیلم کالچر نوشته بودم و پس از آن در سال ۱۹۶۹ در امریکن سینما بازچاپ شده بود، جستاری در مورد استوارت که دانش‌آموخته‌ی آنجاست بنویسم: «هشت فیلمی که [آنتونی] مان با جیمز استوارت ساخت، در زمان حال به دلیل دیدگاهشان درباره‌ی رابطه‌ی پیچیده‌ی زنان و مردان در دنیای خشونت و اکشن بسیار جالب‌اند. استوارت که کامل‌ترین شخصیت-بازیگر سینمای امریکاست، در نمایش احساسات مبهم یک قهرمان اکشن استعداد ویژه‌ای دارد.»

در مطلبم (که بعد‌تر در سال ۱۹۷۲ در پریمال اسکرین دوباره چاپ شد) این سوالِ تقریباً بی‌نیاز از پاسخ را پرسیدم که «منظورم دقیقاً از کامل‌ترین شخصیت-بازیگر سینمای‌ امریکا چیست؟» به رغم طفره‌رفتن‌هایم در آن زمان هنوز پای جوابم هستم: «شاید استوارت در طول دوران حرفه‌ای‌ طولانی‌اش مظهر و صدای گونه‌ی یگانه‌ای از شخصیت امریکایی روی پرده بوده، حضوری که پیچیده‌تر از چیزی است که در وهله‌ی اول به نظر می‌رسد. باید اضافه کنم که استوارت به‌طور خاص بازیگر سینما و به شکل خاص‌تر بازیگر سینمای هالیوود است. چند عرض اندامی که روی صحنه‌ی‌ تئاتر داشت در حدی نبودند که بتوانند گیلگادها، اُلیویه‌ها، ریچاردسن‌ها، ردگریوها و اسکافیلدها را به چالش بکشند. با این حال، روی پرده‌ی سینما که ثبات رفتاری در دنیای مقاصد و مناظر مهم‌تر از اجرای درست شخصیت‌ها از روی متن است، بهتر ظاهر می‌شود.‌ خشمی که چنین قضاوتی در نیویورک با سابقه‌ی طولانی انگلیسی‌گرایی کورکورانه‌ا‌ش در تئاتر ایجاد می‌کند بسیار بیشتر از لندن است که به شکلی لجام‌گسیخته به استقبال سرزندگی و جسمانیت امریکایی رفته است.»…

نظر‌ دهی مسدود شده است.