جملۀ عشق

لین تیلمن – ترجمه: سپیده کوتی :

لین تیلمَن (Lynne Tillman)، نویسنده و منتقد فرهنگی امریکایی، در ۱۹۴۷ زاده شد. از او پنج رمان، پنج مجموعه داستان، دو مجموعه مقاله و دو اثر ادبی ناداستان (nonfiction) به‌چاپ رسیده است. لین تیلمن استاد دانشگاه آلبانی است و در مجلۀ فریتس مطلب می‌نویسد. در شماری از نوشته‌هایش به عناصر عصر دیجیتال، مثل کامپیوتر، اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، پرداخته و آنها را دستمایۀ اندیشۀ داستانی‌اش کرده. داستان حاضر از کتاب روزی خنده‌دار خواهد بود (۲۰۱۱) انتخاب شده است.

***

چه دانی معشوق شیرینم، همواره از تو می‌نویسم/ و عشق و تو هنوز جان بیان من‌اید./

یارای بیش از اینم نیست که کلام کهنه را خرقه‌ای نو بپوشانم و دوباره در خورجین خالی شده دست برم/

چو آفتاب به همان هیئت دیروز برآید/ عشق من به همان گفتۀ دیروز درآید.

ویلیام شکسپیر، غزل‌وارۀ ۷۶

همان‌طور که او می‌خواند، ِاولینا پلک‌ها را برهم ‌نهاد. بعدازظهری بسیار دل‌انگیز بود و آن الیزا بعدها فکر کرد زندگی با مصاحبی که مثل آقای رِمی شعر می‌خواَند چقدر می‌تواند متفاوت باشد.

ادیت وارتون، خواهران بانر۱

عجبا…! عجبا! واژه‌هایش بر قلبم نقش می‌بندند./ آیا عشق واقعی مایۀ مصیبتم خواهد شد؟

جوزپه وردی، اپرای لاتراویاتا۲

فلیسه، برایت نوشتم و هر آنچه را در لحظۀ نوشتن به ذهنم خطور می‌کرد به تو گفتم. همه‌اش نیست، اما با اندک تیزبینی می‌توان تقریباً همه‌چیز را از آن دریافت… تردید ندارم که باورم داری، که اگر تردیدی داشتم دیگر تو معشوقم نبودی و هیچ چیز فارغ از تردید نمی‌بود.

فرانتس کافکا، نامه به فلیسه باوئر، ۱۳ جولای ۱۹۱۳

تمامی ذهنیت پِیج دربارۀ عشق، تمامی احساسش دربارۀ عشق ناکافی و غلط بود. اینکه بعضی درواقع می‌توانند به روشی یا از ‌نظری خاص دربارۀ چیز ناپخته‌‌ای چون عشق اشتباه نکنند برایش موضوعیت نداشت. «چیز ناپخته‌ای چون عشق» کلام سستی است. پیج فکر کرد اگر کلام من سست است، چرا عشقم نباشد؟

عشق، آیا تو عاجزی؟

بهار بود و در بهار قلب مرد جوان، زن جوان رو به عشق می‌کرد، سبک‌سَر، سَرخورده، سَنگ‌دل. آیا قلب‌هاشان یک در میان می‌تپید؟ آیا خواستاران مشتاق، با امیدی ناامید، خیابان‌های عریض شهر را می‌پیمودند، شاید که در چهارراه بعدی عشقی که همه‌عمر در انتظارش بودند ببیندشان و قدم برداشته و برنداشته، دهان‌گشوده و نگشوده خشکش بزند، صاعقه‌زده، عشق‌زده؟ آیا زنان و مردانی، زنان و زنانی، مردان و مردانی، دیروقتِ شب، نشسته در کافۀ تاریک، میان شیشه‌های آینه‌نمای دودی روح و جسمشان را گرو می‌گذاشتند؟

نظر‌ دهی مسدود شده است.