194-46

جغرافياي خاطره پاتريک موديانو، کاشف فضاهاي ناشناخته شهري (نگاهي به رمان «براي اينکه در محله گم نشوي»)

معصومه رمضاني

تشويشي واقع مي‌شود، آشفتگي‌هايي در برمان مي‌گيرد، سپس بر ما مسلط مي‌شود، بي‌آنکه بيش از حد آزارمان دهد: اين است جادوي موديانو، که در همان ابتدا]ي اثر با آن مواجه مي‌شويم[. چيزي براي شرح دادن وجود ندارد، وگرنه جادويي در کار نخواهد بود. مردي يک دفترچه آدرس گمشده مي‌يابد و تلاش مي‌کند آن را به دست صاحب‌اش برساند. حين جست‌وجو در ميان آدرس‌ها، به نامي بر‌مي‌خورد که کنجکاوي‌اش را برمي‌انگيزد. اما براي اين پافشاري و سماجت، بايد قيمتي بپردازد.

از همان صفحات ابتداي اين رمان‌ِ فاقد تقديم‌نامه (امري غيرعادي نزد موديانو)، همه چيز سر جاي خود قرار مي‌گيرد، با شروعي که به ياري فضاسازي بي‌نقص، ما را در دنياي رمان غرق مي‌کند؛ دنيايي که بي‌اختيار باورش مي‌کنيم، گويي درون آن حضور داريم. بي‌جهت نيست که نويسنده را وارث «سيمنون»2 دانسته‌اند. پس از مقدمه‌اي بسيار مختصر (تقريباً هيچ)، نويسنده به معرفي شخصيت اصلي (ژان داراگان) مي‌پردازد، و سرانجام واژه‌اي که بر پايه آن، کنش شکل مي‌گيرد: «سَبُک». بخشي از اثر، که احتمالاً بسياري از نويسندگان در شکل دادن آن ناموفق عمل مي‌کنند، موديانو، همچون خواننده‌اي زبردست، به خوبي از پس آن برمي‌آيد. جايي که دو واژه پديدار مي‌شوند، اما به قدري درست و بجا که همين دو واژه کفايت مي‌کنند: «صدايي نرم و تهديد‌کننده»؛ آنچه از آن يک رنگ‌مايه (لايت موتيف) ساخته مي‌شود.

در بيشترين حد از صرفه‌جويي در استفاده از ابزار بياني ]عناصر داستاني[، تنها در چند سطر همه چيز نمايش داده مي‌شود. نويسنده «خيابان بوتيک‌هاي تاريک»، هر چه بيشتر پا به سن مي‌گذارد، بيش از پيش خود را از شر اين عناصر خلاص مي‌کند؛ همچون پرنده پيري که پر و بال مي‌ريزاند. هنر بزرگ او اين است که به اين امر نائل مي‌شود، بي‌آنکه کمترين احساس خشک و خسته‌کننده بودن را به مخاطب منتقل کند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.