۶۸-۱۴۳

تعلیق در ادبیات داستانی / راز جذابیت روایی یا شگردی حاشیه‌ای / از منظر محمدعلی سجادی ، شهریار وقفی‌پور، امیرحسین خورشیدفر، محمدرضا گودرزی

هزاران سال پیش، زمانی که انسان‌ها شب‌ها دور هیمه‌ی آتش یا کنار چشمه‌ای زلال جمع می‌شدند و هر شب یکی قصه‌ای می‌گفت و جادوگر قبیله با گرز مراقب بود که اگر قصه‌ی قصه‌گو جاذبه نداشت جمجمه‌اش را متلاشی کند، تا زمان کنونی، عامل دیرپایی روایت، جاذبه‌ی آن بود و هست و همین نکته عاملی شد که قدرت‌ها اهداف آموزشی خود را سوار بر روایت کنند تا از این جذابیت به سود خود بهره بگیرند. پس می‌توان نتیجه گرفت راز ماندگاری روایت، لذت روایی آن است وگرنه اندیشه‌ها و توصیه‌ها در گذر زمان رنگ عوض می‌کنند. این همه بهانه‌ای برای برگزاری میزگرد این شماره شد تا حول تعلیق و نقش آن در روایت ادبی در خدمت آقای محمدعلی سجادی سینماگر و داستان‌نویس، شهریار وقفی‌پور مترجم و داستان‌نویس و امیرحسین خورشیدفر داستان‌نویس و فعال ادبی باشیم.

***

محمدرضا گودرزی: بحث را با آقای محمدعلی سجادی شروع می‌کنیم تا نظرشان را درباره تعلیق و اهمیت آن در روایت، انواع تعلیق و تعلیق در آثار مدرن و قدیم بفرمایند.

محمدعلی سجادی: تعلیق یعنی معلق‌بودن. معلق‌بودن بین دو نقطه که انتظار را در پی می‌آورد. بین نقطه‌ای که احتمالاً شاید شروعش را بدانید ولی از پایانش بی‌خبر باشید. این در روزمرگی ما هم هست. شعری دارم که بخش آغازینش چنین است: «چه کسی می‌داند پشت این پیچ چه در کمین ماست». ما چه در روزمرگی و چه کل زندگی‌مان نمی‌دانیم چه در پیش داریم؟ از وقتی انسان وارد شناخت آفرینش می‌شود با چرایی‌های بسیاری نسبت به جهان خودش روبه‌رو می‌شود و سعی می‌کند آن را بشناسد، چون نمی‌شناسد، از این ناشناختگی، یا به عبارتی جهلش، تعلیق هم به وجود می‌آید. ترس و تعلیق با هم ممزوج‌اند. به نظرم این شکل بنیادین آن است که حالا ساختار داستانی پیدا می‌کند. در حوزه داستان هم شما نگاه کنید، از نخستین داستان‌های مکتوبی که وجود دارد، مثلاً گیلگمش، می‌بینید که ارتباط مفهوم چرایی مرگ و جاودانگی باز در پی همین اصل شکل می‌گیرد. من فکر می‌کنم خیلی از ماها تا بحث تعلیق می‌آید، سینما یا ادبیات مشخص تعلیقی به ذهنمان می‌آید. در صورتی که تعلیق در همه چیز وجود دارد. در ملودرام هست، در رمان فلسفی هم می‌تواند وجود داشته باشد. در واقع من فکر می‌کنم، این معلق‌بودن و چرایی‌بودن، در همه حوزه‌های ادبیات و هنر هست. حالا در حوزه ادبیات یک فرآیندی دارد و در حوزه سینما، در تداوم آن فرآیند، تکوین پیدا می‌کند. حالا در هزار و یک شب ابعاد شرقی‌اش را داریم. حتی در ادبیات خیلی جدی غیر از جایی که مستقیماً وارد ادبیات پلیسی و جنایی شویم، مثلاً در شکسپیر، یا به طور مشخص، در هملت یا مکبث، شما با این نوع از تعلیق و قاتل کیست و قاتل چیست مواجه هستید تا برسیم به داستایوفسکی که نوع دیگری است. و همین ادامه پیدا می‌کند و می‌آید در حوزه سینما. من فقط کلیات را گفتم دوستان هم حالا ادامه بدهند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.