۶۸-۱۶۹

تعلیقاتی بر روایت‌شنو / اندروایِ پوشیدنِ جامه فارسی، سوسپانس را

ابراهیم دمشناس :

 

نویسندگانی که امروزه به این بیش‌معمول می‌پردازند و راهنمای داستان‌نویسی گرد می‌آورند، از فورستر، رمان‌نویس و سلف انگلیسی خود، درباب suspense این تعریف را از جنبه‌های رمان، تعلیق برمی‌دارند:

داستانی که واقعاً داستان باشد باید واجد یک ویژگی باشد شنونده را بر آن دارد که بخواهد بداند بعدش چه پیش خواهد آمد و برعکس ناقص است اگر کاری کند که نخواهد بداند چه خواهد شد (فورستر،۱۳۶۹:۳۳).

در زبان فارسی «تعلیق» دال بر این ویژگی تجویزشده، است؛ فورستر، بَعدی را که با نیروی «پس و سپس» پیش می‌آید، توصیف و تجویز می‌کند: چه پیش‌آمدن، تسلسل وقایع، روابط علی‌معلولی؛ چی شد که این جور شد، حالا بعدش چه می‌شود؟ ماجرا، ماجراجویی، ماجراخواهی، حوادث پرتب‌و‌تاب… اگر تعلیق را حامل و دال بر سوسپانس، بدانیم و بس، روایتی تخت و قلیل و بی‌بعد از امکانی کثیر و برخوردار ارائه داده‌ایم، و اگر بنابراین باشد رهیافتی جز به تعلیق مصنوعی یا عامیانه در داستان و رمان نداریم. تعلیق تک‌محور چه جایی برای گفتار پیشرو هنری جیمز باز می‌کند، آنجا که می‌نویسد: حادثه چیست جز نمایش شخصیت؟ شخصیت‌پردازی چیست جز نشان‌دادن ماجرا؟ در تعلیق عامیانه، نسبت این عنصر با عناصری چون شخصیت، زبان، فرم و فضا به تعلیق در می‌آید.

در اینجا قصد بازخوانی و نقد تعریفات فورستر را ندارم؛ فقط به این بسنده می‌کنم که در تعریف بالا، عنصر شنونده مسکوت گذاشته شده است. این نوشتار بر آن است در باب ورود سوسپانس به زبان فارسی و جهان ادبی‌اش مختصری قلم بفرساید و تاسی به‌ تکرار سکوت انگلیسی را اگر بتواند به نقد بکشد. آغازگران مدرنیسم ادبی، هدایت و جمالزاده، تن به این سکوت ندادند. اگر مجالش پیش آمد می‌گویم چرا. اما برگردیم به سوسپانس که در گمرک زبان مشمول عشر و معشور شد. مالیات بر آن بسته‌اند، و در بسته‌بندی، محتمل است دست در بارش برده باشند و دچار کم‌وکاست شده باشد، لوتی‌خور شده باشد اگر چه لوتیان بندر بی‌بهره‌اند. به عبارتی آشنا، سخن از دستبرد مترجم است و اندروای خیانت و امانتش. اغلب راهنمانویسان‌ تلقی صد‌درصدی از یک کلمه مکسور هشتاد‌درصدی دارند. سوسپانس جامه فارسی پوشیده و تعلیق شده. هردو کلمه، در قرن اخیر، همبو شده‌اند اما تعلیق یتیمی نیست که زیر سایه آنچه دلالت می‌کند، راه به افواه پیدا کرده باشد بل اندوخته‌ای دارد که تعلیق در مقام سوسپانس با اتکا به آن، می‌تواند از نو پی افکنده شود.

دهخدا ذیل مدخل تعلیق، معانی چنینی آورده که می‌تواند چشم‌گشا باشد بر اینکه در اینجا تعلیق در تعلیق است. از جمله این معانی، درآویختن، درآویختن چیزی را به چیزی دیگر، متعلق‌گردانیدن، آویختن چیزی را، عاشق‌گردانیدن، نصب‌کردن، عزل‌کردن، تاثیر و تاثر، درگرفتن…

نظر‌ دهی مسدود شده است.