۶۸-۸۲

تئوری مولف

نوید پورمحمدرضا : 

احتمالاً در تاریخ سینمای ایران، «تئوری مولف» پُربسامدترین نظریه یا رهیافت نظری بوده که متفکران، مورخان و منتقدان در مواجهه با فیلم‌ها و فیلمسازان از آن سود جسته‌اند، چه آن زمان که آگاهانه و عامدانه با اشاره به رئوس اصلی و زبان ویژه‌ی آن به خوانش و طبقه‌بندی آثار یک فیلمساز دست زده‌اند و چه زمانی که شهودی‌تر و حسی‌تر از مضامین مکرر و مولفه‌های مشترک سبکی در کارنامه‌ی یک هنرمند صحبت کرده‌اند. به‌رغم این کاربرد گسترده، اما خود تئوری مولف کمتر موضوع بحث بوده است، گویی در تمام این سال‌ها تصور روشن و تلقی یکسانی از آن در ذهن همه وجود داشته است و بر اساس همین روشنی‌ها و یکسانی‌ها به برخی فیلمسازان لقب مولف اعطا می‌شده و به برخی دیگر نه؛ این در حالی‌ست که تاریخِ «تئوری مولف»، آنچه بر آن رفته، از روزهای تولد تا بارور‌شدن، از دوران یکه‌تازی تا زمین‌گیر و منزوی‌شدن، چیز دیگری می‌گوید: این تئوری هیچ‌گاه روشن و سرراست نبود، حتی در میان واضعانش، و هیچ‌گاه اتفاق‌نظر چندانی درباره‌ی حدود، تعریف و مصادیق آن وجود نداشت، حتی در میان مدافعانش؛ تازه اگر از مخالفان و منتقدانش بگذریم که نه آن را نظریه می‌پنداشتند و نه حتی رویکردی جامع و منسجم در مواجهه با فیلم‌ها.

در چند شماره‌ی پیش‌رو می‌کوشیم تا با ترجمه‌ی برخی از کلیدی‌ترین مقالات مرتبط با تئوری مولف، و طرح بحث و گفت‌وگو در خصوص آنها، تصویری روشن‌تر و دقیق‌تر را از این مفهوم ترسیم کنیم: از تاریخ آن، از دستاوردها و کاستی‌هایش، امکان‌ها و تناقضاتش، و از نسبتی که با ما، با سینمای ایران و تاریخ نقد و نقدنویسی در ایران دارد. آن‌طور که تاریخ به ما می‌گوید همه‌چیز نخست‌بار در مجله‌ی کوچک اما جدی «فیلم کالچر» ‌-‌که برادران مکاس، آدولفاس و یوناس، آن را در سال ۱۹۵۴ راه انداخته بودند-‌ آغاز شد: «یادداشت‌هایی بر تئوری مولف» به قلم اندرو ساریس در سال ۱۹۶۲. پرونده‌ی حاضر نیز راه خود را با ترجمه‌ی مقاله‌ی ساریس، که طبعاً مقدمه‌ی هر بحثی در باب تئوری مولف است، آغاز می‌کند و با مقاله‌ی دیگری، که حدود سی سال بعد از مقاله‌ی ساریس نوشته شده، ادامه می‌دهد: «خواندن، فرهنگ، مولف»، جستاری موجز و شاعرانه از تگ گالاگر (از شماره‌ی ۱۲ مجله‌ی اینترنتی screening the past، مارس ۲۰۰۱) که دفاعی‌ست از تئوری مولف و اساساً ایده‌ی مولف، آن هم سال‌ها بعد از تولد این مفهوم، زمانی که دیگر یکه و یکه‌تاز نیست و یک‌ دوجین نظریه و رهیافت نظری دیگر را کنار خود می‌بیند.

امیدواریم عمر بخش نوپای «از دل نظریه‌ها» فقط به تئوری مولف محدود نماند و در شماره‌ها و پرونده‌های آتی، دیگر جریان‌ها و تحولات نظری نیز مهمان آن باشند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.