۷۰-۱۰۶

تئوری مولف

نوید پورمحمدرضا:

احتمالاً در تاریخ سینمای ایران، «تئوری مولف» پُربسامدترین نظریه یا رهیافت نظری بوده که متفکران، مورخان، و منتقدان در مواجهه با فیلم‌ها و فیلمسازان از آن سود جسته‌اند، چه آن زمان که آگاهانه و عامدانه با اشاره به رئوس اصلی و زبان ویژه‌ی آن به خوانش و طبقه‌بندی آثار یک فیلمساز دست زده‌اند و چه زمانی که شهودی‌تر و حسی‌تر از مضامین مکرر و مولفه‌های مشترک سبکی در کارنامه‌ی یک هنرمند صحبت کرده‌اند. به‌رغم این کاربرد گسترده، اما خود تئوری مولف کمتر موضوع بحث بوده است، گویی در تمام این سال‌ها تصور روشن و تلقی یکسانی از آن در ذهن همه وجود داشته است و بر اساس همین روشنی‌ها و یکسانی‌ها به برخی فیلمسازان لقب مولف اعطا می‌شده و به برخی دیگر نه؛ این در حالی‌ست که تاریخِ «تئوری مولف»، آن‌چه بر آن رفته، از روزهای تولد تا بارور شدن، از دوران یکه‌تازی تا زمین‌گیر و منزوی‌شدن، چیز دیگری می‌گوید: این تئوری هیچ‌گاه روشن و سرراست نبود، حتی در میان واضعانش، و هیچ‌گاه اتفاق‌نظر چندانی درباره‌ی حدود، تعریف و مصادیق آن وجود نداشت، حتی در میان مدافعانش؛ تازه اگر از مخالفان و منتقدانش بگذریم که نه آن را نظریه می‌پنداشتند و نه حتی رویکردی جامع و منسجم در مواجهه با فیلم‌ها. در چند شماره‌ی پیش‌رو می‌کوشیم تا با ترجمه‌ی برخی از کلیدی‌ترین مقالات مرتبط با تئوری مولف، و طرح بحث و گفت‌وگو در خصوص آنها، تصویری روشن‌تر و دقیق‌تر را از این مفهوم ترسیم کنیم: از تاریخ آن، از دستاوردها و کاستی‌هایش، امکان‌ها و تناقضاتش، و از نسبتی که با ما، با سینمای ایران و تاریخ نقد و نقدنویسی در ایران دارد.

در پرونده‌ی پیش‌رو، هم‌چون دو پرونده‌ی پیشین، سراغ مقالاتی رفته‌ایم که در تاریخ تکامل تئوری مولف نقشی کلیدی داشته‌اند. مقاله‌ی ادوارد باسکُومب، «ایده‌هایی درباره‌ی مولف‌بودن»، که در سال ۱۹۷۳ در مجله‌ی اسکرین منتشر شده، نقد صریحی‌ست بر تلقی کایه دو سینما و اندرو ساریس از مفهوم مولف. باسکُومب، به‌عنوان یکی از کلیدی‌ترین نویسنده‌های اسکرین در دهه‌ی هفتاد، میان دو گونه مولف‌گرایی تمایز قائل می‌شود: قسمی تلقی‌ رمانتیک‌ از کارگردان به عنوان یک شخصیت خلاق و تنها پدیدآورنده‌ی فیلم (که به زعم او، نتیجه‌اش چیزی جز گونه‌ای آپارتاید نیست) در برابر فهمی ساختارگرایانه از مولف (مثل نگاه پیتر وولن)  که با کشف و رمزگشاییِ معانی ناخودآگاه و ناخواسته‌ی یک فیلم سروکار دارد. مقاله‌ی باسکُومب خصیصه‌نمای قضاوت و مواجهه‌ی اسکرین با تئوری مولف و، فراتر از آن، خود سینماست. مقاله‌ی دوم، «هالیوود و سینه‌فیل‌های اروپا» به قلم توماس السسر (۱۹۷۵)، از یک منظر گسترده‌تر و در پیوستاری تاریخی‌تر به چرایی اهمیت سینمای هالیوود برای سینه‌فیل‌های فرانسوی می‌پردازد. السسر با واکاوی دقیق آرای آندره بازن و سلیقه و نگاه کایه، بر رابطه‌ی پیچیده‌ی امریکایی‌-‌فرانسوی نوری تازه می‌تاباند و از درون این رابطه مفهوم مولف و میزانسن را بیرون می‌کشد. او اما به اینها بسنده نمی‌کند و با پیش‌کشیدن تناقضات موضع کایه نسبت به هالیوود و کارگردان‌های آن، روایتی تا پیش از این کمتر شنیده و خوانده‌شده از مفهوم مولف را ارائه می‌دهد.

امیدواریم عمر بخش نوپای «از دل نظریه‌ها» فقط به تئوری مولف محدود نماند و در شماره‌ها و پرونده‌های آتی، دیگر جریان‌ها و تحولات نظری نیز مهمان آن باشند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.