all-g2-116

بی‌مرزی‌های قال و حال، برون و درون* درباره‌ی نقد بینارشته‌ای فیلم، تعریف‌ها و کارکردهایش

محمد هاشمی
نقد بینارشته‌ای حوزه‌ای نه چندان جدید در ادبیات نقد فیلم ایران و نسبتاً قدیمی در نقد فیلم جهان است. در واقع، آنچه عموم از نقد فیلم می‌شناسند، چیزی است در حدود ریویوها و یادداشت‌های ژورنالیستی که عمدتاً در مطبوعات ایران به چاپ می‌رسد. این نقدهای ژورنالیستی که به آن نقدهای سنتی نیز گفته‌اند، معمولاً متکی است بر ذوق و سلیقه‌ی ادبی نویسنده‌اش که بر حسب دامنه‌ی مطالعات سینمایی و ادبی‌اش می‌تواند به متن‌های جذاب و لذت‌بخش برای خواندن یا متن‌های کم‌ارزش تبدیل شود. در حالت دوم نویسنده اگر فیلمی را دوست داشته باشد مدام داستان بخش‌هایی از فیلم را که به اصطلاح با آنها «حال کرده» تعریف می‌کند و مدام تکرار می‌کند که فیلم «محشر»‌ی دیده است. اگر هم از فیلمی بدش بیاید باز هم تعریف مدام بخش‌هایی از داستان و ابراز تنفر نسبت به فیلم و بعد، سرزنش کارگردانش که چنین چیزی را مرتکب شده است، کل چیزی می‌شود که خودش و هوادارانِ، احتمالاً بی‌شمارش، عنوان نقد به آن می‌دهند. اینکه چرا چنین هیاهوکنندگانی در فضای چیزی که خودشان عنوان نقد فیلم بر آن می‌گذارند، می‌شوند مشاهیر نقد فیلم و همه جا نام آنها به عنوان بهترین منتقدان برده می‌شود، جای تامل بسیار دارد چون مشکل، مشکل معرفتی بزرگی است که به این سادگی‌ها قابل رفع نیست. از سوی دیگر، تعدادی کمتر از منتقدان نقد سنتی مطالعه‌ای در خود سینما و در علوم انسانی دیگر و در ادبیات دارند که باعث می‌شود متن‌هایی که می‌نویسند هم حاوی اطلاعاتی درخور برای مخاطبانشان باشد و هم مخاطبان از استفاده‌ی نویسنده از آرایه‌های ادبی در متون آنها لذت ببرند. برتری بزرگ گروه دوم نسبت به گروه اول، عشق واقعی و صادقانه‌ی آنها به سینماست. آنها دروغشان را مبنی بر دوست‌داشتن سینما نمایش نمی‌دهند بلکه واقعاً سینما را واقعاً دوست دارند و این دوست‌داشتن سینما در تمام سطرهایی که می‌نویسند و در تمامی سپیدی‌های میان سطرهایشان هویداست. در حالی که گروه دیگر مدام در حال نمایش‌دادن دروغین علاقه به سینما هستند و به دنبال کسب شهرت و محبوبیت و ثروت از طریق نوشتن برای سینما.
ایمانوئل کانت، فیلسوف آلمانی معتقد بود که به طور کلی سه نوع لذت، از منظر کیفیت وجود دارد. یکی از اینها لذتی است که از امر مطبوع می‌بریم. یعنی لذت از چیزی به خاطر اینکه می‌توانیم مالکیت آن را داشته باشیم که مربوط است به چیزی درون ابژه‌ی لذتمان. مثلاً خانه و ماشین و امکانات مالی دیگر به ما لذت ناشی از امر مطبوع می‌دهد. اما لذت زیبایی‌شناسانه لذتی است فارغ از علقه، به این معنی که لذت ما مربوط به چیزی درون ابژه‌ی لذت نیست، بلکه مربوط است به نوع نمود آن ابژه بر ما. از ابژه با قوه‌ی ذوق خود لذت می‌بریم،

نظر‌ دهی مسدود شده است.