۷۲-۹۸

بچه‌ی خیابون باتگیت: «بیلی باتگیت»، داچ شولتز و رابرت بنتون

حمید باقری:

«تنها نفرت، این شهسوار بدترین اسب‌های جهان،

زمان قصه‌ها را درمی‌نوردد و به مقصد می‌رسد

(اریش فرید)

«بیلی باتگیت» فیلمی به کارگردانی «رابرت بنتون»۱ و اقتباسی از داستان بلندی به همین نام از داستان‌نویس معروف امریکایی «ای.آل. دکتروف» است.۲ فیلم در سال ۱۹۹۱ اکران شد و «نیکول کیدمن» نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل زن از جوایز گلدن‌گلاب می‌شود.

قصد مقایسه رمان و فیلم و چگونگی و میزان وفاداربودن یا نبودن کارگردان و فیلمنامه‌نویس نسبت به داستان را در این نوشته نداریم و سعی می‌کنیم تنها به فیلم به عنوان اثری مستقل نگاه کنیم.

فیلم ماجراجویی پسر‌بچه‌ای نوجوان و در آستانه بلوغ را روایت می‌کند که به راحتی عضو یک گروه تبهکار زیر‌زمینی می‌شود و با استفاده از هوش و استعدادی که دارد اعتماد اعضای گروه را جلب می‌کند و تا متلاشی‌شدن اعضای آن، عضو آن باقی می‌ماند. فیلم در ژانر گانگستری تعریف می‌شود و از مولفه‌های سینمای تبهکاری بر خوردار است. یک سو، دنیایی زیر‌زمینی، خشن و فاقد قانون، که قانون را دور می‌زند و حتی می‌خرد. طرف دیگر، جهانی که از وجود این دنیای زیر‌زمینی اطلاع اندکی دارد و حتی برای آنها احترام و اعتبار قائل می‌شود و قانون را تنها برای سرکوب خود می‌داند. مرز این دو دنیا را قهرمان فیلم، یعنی «بیلی باتگیت» کمرنگ می‌کند و آنها را به یکدیگر پیوند می‌زند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.