۶۵-۲۴

برگمان و دلالت‌های فلسفی سینمایش در برابر خوانش‌های اگزیستانسیالیستی، الهیاتی، و فرویدی پِیسلی لیوینگستون

نوید پورمحمدرضا

گرچه اینگمار برگمان در فهرست فیلمسازان فلسفی هر فردی حضور دارد، اما تلاش برای تبیین دلالت‌های فلسفی فیلم‌های او به نتایجی کاملاً متفاوت منتهی شده است. یکی از دلایل این امر این است که مفسران بر سر اینکه چطور باید محتوای فلسفی یک کارنامه‌ی سینمایی را شناسایی کرد، توافق‌نظر ندارند. در حالی‌که برخی از مفسران قویاً معتقدند که بهتر است در حین تفسیرِ مضامین و داستان فیلم‌ها از دیدگاه‌های فلسفی خودشان بهره ببرند، دیگران مدعی‌اند که محتوای اثر، دست‌کم تا حدی، برساخته‌ی پس‌زمینه و ایده‌های خود فیلمساز است، و مفسر باید بکوشد اینها را از خلال شواهد موجود دوباره بسازد. این مقاله به آن دسته از تفاسیری می‌پردازد که متکی بر شق دوم هستند. این مفسران اغلب در خصوص محتوای یک فیلم خاص توافق‌نظر ندارند، یا بدین دلیل که نمی‌توانند شواهد یکسانی برای زمینه‌ی آن پیدا کنند، و یا چون به این شواهد به اشکال متفاوت فکر می‌کنند. من ابتدا به بررسی چنین اختلاف‌نظرهایی در میان مفسران برگمان می‌پردازم و سپس نور تازه‌ای بر ایده‌ها و سرچشمه‌هایِ حقیقیِ فلسفیِ او می‌تابانم.
منتقدان مختلفی کوشیده‌اند که آثار برگمان را درون سنت فلسفی اگزیستانسیالیستی جای دهند؛ پیشنهادی که مشخصاً مناسب به نظر می‌رسد، خاصه اینکه اغلب کاراکترهای برگمان درگیر مسائلی نظیر مرگ، بیماری، تنهایی، اضطراب، و معنا و ارزش زندگی هستند و به‌وضوح درباره‌ی آنها سخن می‌گویند. اما مصادیق برای خوانش برگمان به عنوان یک اگزیستانسیالیست و داستان‌هایش به عنوان بیانی از اگزیستانسیالیسم، به نحو شگفت‌انگیزی، بر پایه‌های سستی استوارند. برای مثال، در سال ۱۹۴۶ برگمان تصمیم می‌گیرد تا کالیگولای آلبر کامو را به عنوان کار اولش در تئاتر شهر گوتنبرگ روی صحنه ببرد. گرچه به نظر می‌رسد این خود نشانه‌ای از علاقه به اگزیستانسیالیسم باشد، اما او آندرس اِک، بازیگر متظاهرش را بر آن می‌دارد، یا دست‌کم‌ به او اجازه می‌دهد، تا امپراتور را در هیئت یک مرد دیوانه‌ی خود‌-ویرانگرِ کاملاً تصنعی تصویر کند؛ بدین ترتیب در نمایش برگمان، لحظاتِ تفکرآمیزترِ متن کامو نظیر ترجیع‌بندِ فکورانه‌ی کالیگولا که «انسان می‌میرد و شادمان نیست»، کم‌اهمیت جلوه می‌کنند. به علاوه، فهرست بلندبالایِ نمایش‌های یکسره اگزیستانسیالیستی‌ای که برگمان هرگز به روی صحنه نبرد، شامل آنهایی هم می‌شود که ژان ژنه و ژان-‌‌پل سارتر نوشته بودند

نظر‌ دهی مسدود شده است.