ALL-78

برگمان در برابر برگمان کنت جونز

علی کرباسی

مرگ همان‌گونه که باید به سراغ همه‌ی آدمیان بیاید، در ۳۰ ژوئیه [۲۰۰۷] به سراغ اینگمار برگمان هم آمد و سیل سوگنامه‌ها به مثابه سکه‌های ماشین‌های بازی روانه شد. «تایمزِ» لندن با این تیتر برنده‌ی مدیحه‌سرایی شد که: «اینگمار برگمان، کارگردان مستقلِ سینمایِ بی‌امید که هوادارانش او را بهترین فیلمساز تاریخ می‌دانستند، در سن هشتادونه سالگی درگذشت.» بعد «بوستون گلوب» با این تیتر روی دست بقیه بلند شد: «اینگمار برگمان، استاد هزارچهره‌ی فیلمسازی که آثارش درهای سینما را به جست‌وجو‌های عمیق معنوی و فلسفی گشود، صبح دوشنبه درگذشت.»
با هر نوشته‌ی جدیدی برگمان، فیلم‌هایش و حتی کل سینما در خطر ناپدیدشدن در گنگیِ برخاسته از این انبوه هجویات قرار می‌گیرند. در حالی‌که استاد هزارچهره‌ی سینمای بی‌امید در بستر مرگ افتاده بود، جاناتان رُزنبام مثل براندو در «برکه‌های میسوری» از راه رسید و یقه‌ی جنازه را گرفت و بی‌تعارف در حمام یخ انداخت. بی‌شک رُزنبام در ستون نظرات «نیویورک‌تایمز» فضای فوق‌العاده‌ای پیدا کرده بود. تقدیر جدی او از دستاوردهای برگمان در سینما، عنوان گیج‌کننده‌ی (به اجبار سردبیر) «صحنه‌هایی از یک حرفه‌ی مبالغه‌آمیز» را داشت. گرچه من حتی با کلمه‌ای از نوشته‌ی رُزنبام موافق نیستم، ولی برداشت پرشور او بسیار بهتر از متون‌ بی‌جانِ مرسومِ ستون نظرات، به خصوص مطالب سینمایی آن است.
رُزنبام پیش از اقدام به حمله‌ی همه‌جانبه‌اش می‌نویسد: «تقریباً تمام سوگنامه‌هایی که خوانده‌ام موقعیت برگمان را به عنوان یکی از چهره‌های اصلی و مسلم سینما قطعی در نظر می‌گیرند»، و به رغم اینکه در ابتدا به این نکته اشاره می‌کند که اگر «اینگمار برگمان» و «فوق‌العاده» را در گوگل جست‌وجو کنید بیش از شش‌میلیون نتیجه خواهید یافت، خوشحالی‌اش از برآورده‌شدن این آرزو را به طور قطع ابراز می‌‌کند که «ستاره‌ی او افول کرده» و مهم‌ترین سوالات فلسفی و معنوی برگمان را با مقایسه‌ی او با جرج کیوکر ضایع می‌کند. فیلم‌های برگمان در مقایسه با برسون یا درایر «راحت‌تر فراموش می‌شوند»، زیرا «سرگرم‌کننده‌اند» و «عادات فیلم‌بینی مرسوم را به چالش» نمی‌کشند. «سبک منحصربه‌فرد» برگمان در واقع «بیشتر محصول تجربیات و مهارت او به عنوان کارگردان تئاتر است تا علاقه یا ظرفیتش برای تغییر زبان سینما».

نظر‌ دهی مسدود شده است.