40_Alaei2
رامين اعلايي : برگسون مي‌نويسد: هيچ ادراکي بدون آنکه با حافظه ترکيب شود نمي‌تواند وجود داشته باشد.1 با توجه به اين گزاره اگر حافظه را محلي براي انباشت تجربيات‌مان از جهان بيروني انگاشت کنيم آنگاه خودآگاه، آن ساحتي است که حافظه را بيان مي‌کند و بر آن دلالت نيز دارد. به عبارتي ديگر حافظه و خودآگاه ما در يک شِماي کلي بدون حضور يکديگر نمي‌توانند به حيات خود ادامه دهند. از اين رو خودآگاه همچون عينيت است و حافظه همچون ذهنيت. يا خودآگاه آن امر مسلم و قطعي‌اي‌ است که امربیشتر بخوانید
40_Malek2
مهدی ملک : آيا يک فيلم مي‌تواند مفهومي فلسفي خلق کند؟ شايد اولين پاسخي که به ذهن مي‌آيد امکان‌ناپذير بودن چنين چيزي باشد. چرا که از نظر بسياري فيلم کالايي توليدي براي سرگرم کردن‌ِ بصري تماشاگر است و فلسفه رشته‌اي از استدلالات و رويکردها براي دستيابي يا شرح حقيقت. از طرف ديگر بسياري هم معتقدند اين قدرت سينما در جذب مخاطب عامه بالقوگي خوبي براي بسط و گسترش مفاهيم فلسفي است اگر چه خود سينما قادر به توليد فلسفه نيست. در يک نگاه کلي «فلسفه» را مي‌توان موضوعي درباره پرسش‌هايبیشتر بخوانید
38-mansori2
تري ايگلتون, ترجمه: علي منصوري: جي‌. ال. آستين در شرحي جنجالي نوشته است که «يک اظهار اجرايي، چنانچه في‌المثل توسط بازيگري روي صحنه ادا شود، به شيوه‌ا‌ي غريب پوچ يا خالي خواهد بود.»1 لابد آستين تنها در اجراي نمايش‌هاي آماتوري حضوري داشته. برتولت برشت هم با بازيگري آماتور موافق بود، چرا که تخت و خالي بودن گهگاهي‌ اظهاراتش، در نظر برشت شکلي غيرتعمدي از تکنيک بيگانه‌سازي مي‌آمد. در نظر برشت، اصل مطلب در بازيگري اين است که بايد به شيوه‌اي غريب پوچ يا خالي باشد. بازي بيگانه‌سازي‌شده، اَعمال روزمره رابیشتر بخوانید
38-paradox
اگر نام، هميشه تا حدي نامِ مرده است، چه اهميت دارد مرده، به‌ويژه مرده‌اي‌ که درون قبري بي‌نامي از اين‌دست خزيده، چه نام دارد؟ مگر نام چه در ميان مي‌نهد؟ هنگامي کهمدلل هر متن، با ثبت نامي در پيشاني‌، نخست بايد در پي اثبات برادري‌اش باشد، نام‌زدايي از آن، بيش‌تر و پيش‌تر چه چيزهايي را نفي مي‌کند؟ مگر سنگ قبرهاي خالي و بي‌نام و نشان، براي پرسه‌زنان گورستان،‌ توقف، تامل و احترامي برمي‌انگيزند؟ دانستن نام آن‌ که درون اين قبر غياب جسته، و خسبيده بناست چه چيزهايي را در رهگذرانبیشتر بخوانید
36-najafi
آلن بديو , ترجمه: صالح نجفي: چرا بين شعر و فلسفه يا به طور كلي بين ادبيات و فلسفه رابطه‌ي نزديك هست؟ علتش اين است كه فلسفه در ادبيات مثال‌هايي از شكل‌هاي كاملاً تازه‌ي تقدير سوژه انساني مي‌يابد: و دقيقاً شكل‌هاي تازه‌اي از صيرورت (becoming) انضماميِ سوژه انساني به هنگام مواجهه با حقيقت فراخور خويش. من نمايش متنيِ شكل‌هاي حقيقت سوژه، يعني بروز آنها در قالب متن ادبي را «پيكره» (figure كه در ادبيات دلالت بر صناعات ادبي دارد) خواهم ناميد. «پيكره‌ها» اهميت زيادي براي نظريه‌ي فلسفي راجع به سوژهبیشتر بخوانید
36-Parjam
نيما پرژام:  بياييد تصور کنيم در يک فيلم يا رمان علمي-تخيلي، پروفسور نيمه‌ديوانه‌اي پنجره‌اي را اختراع مي‌کند که با نگاه از خلال آن مي‌توان مستقيماً و بدون ميانجي مثلاً يک دوربين فيلمبرداري، به گذشته‌هاي دور …، به لحظاتي از انقلاب فرانسه …، به محاکمه گاليله نگريست. اگرچه اين يک فانتزي محال مي‌نمايد، اما بايد توجه داشت که در ميان تجارب روزمره و عادي ما تجربه‌اي شبيه به اين وجود دارد: وقتي در يک شب تابستاني سرمان را به سوي آسمان بالا مي‌بريم، مستقيماً به تصاويري متعلق به صدها سال پيشبیشتر بخوانید
35-Amini
ناتان جون- ترجمه: سينا صباغ، سياوش اميني: مقدمه متن حاضر ترجمه و تلخيصي است از مقاله ناتان جون، استاد فلسفه دانشگاه ايالتي ميدوسترن و نويسنده دورنماي جديد آنارشيسم، دلوز و اخلاق و آنارشيسم و مدرنيته سياسي، كه در اين مقاله قصد دارد نظريه‌اي آنارشيستي درباره فيلم ارائه دهد. او در اين مقاله پس از معرفي مكاتب مهم نظريه فيلم  و به خصوص نقد نظريه انتقادي و مطالعات فرهنگي، سعي در ارائه راهكاري دارد كه سينما با تيكه بر مناسبات فوكويي قدرت و استراتژي‌هاي قلمروزدايي‌ دلوزي، از جذب در ماشين صنعتبیشتر بخوانید
35-Parjam
نيما پرژام: اگرچه ژاك رانسير از معدود متفكران معاصر است كه واژه آنارشيسم را به شيوه‌اي همدلانه به كار مي‌گيرد، بايد توجه داشت كه برجسته كردن اين همدلي و تاكيد بر آن به مثابه يك «تفاوت نسبت به ديگر متفكران سياسي موسوم به چپ نو (آلن بديو، اسلاوي ژيژك، جورجو آگامبن،…) ممكن است تا حدي گمراه‌كننده باشد. شيوه خاص استفاده رانسير از اين واژه مويد اين مساله است كهنمي‌توان بي‌پروا از گرايش رانسير به آنارشيسم سخن گفت. اين يادداشت كوتاه، بر خلاف چنين رويه‌اي تلاش مي‌كند تا دقيقاً بر همان فاصله‌اي انگشت بگذاردبیشتر بخوانید