200-46

بايد همدست بود اولين گفت‌و‌گوي ماهنامه‌ي ادبي‌ مَگَزين ليتِرِر با پاتريک موديانو در سال 1969

ناصر نبوي

منتقدان شما را با اولين کتاب‌تان به عنوان نويسنده به رسميت شناختند. اين شناسايي روي شما چه تاثيري گذاشت؟

من در حوالي نه يا ده سالگي شروع کرده بودم به شعر سرودن. حدوداً پانزده‌ساله بودم که چندين بار تلاش کردم رمان بنويسم، اما هيچ وقت از صفحه‌ي چهل رد نشدم. در طول تابستان 1966، شروع کردم به نوشتن ميدان اِتوال. دستنويس کار در نوئل تمام شد. تازه دوره‌ي پيش‌دانشگاهي را گذرانده بودم و مي‌بايست ليسانس ادبيات را شروع کنم. ديگر به دانشکده برنگشتم. دستنويسم را در ژوئن 1967 به گاليمار دادم. ما در اوج جنگ اعراب و اسرائيل قرار داشتيم و فضا به سود يهودي‌ها بود. از آنجا که در کتابم به صهيونيسم روي خوشي نشان نداده بودم، بهتر ديدند يک سال صبر کنند. رسيديم به بهار 1968 اين يک داستان ديگر است.1 استقبال از ميدان اِتوال به من اجازه داد با اعتماد به نفس بيشتري کار کنم. پيش از آن، احساس مي‌کردم اختيارم دست خودم نيست. در نوشتن يک جور نظم پيدا کردم. فوري گشت شبانه را دست گرفتم. اين وسط، براي گذران زندگي چند خرده کار مربوط به نشر و روزنامه‌نگاري انجام دادم. همين طور چندتايي ترانه نوشتم، پنجاه تايي. فرانسواز آردي2 دو تايشان را ضبط کرد. کمي ‌بعد رژين.3 اما اين کار جدي نيست.

*بين دو کتاب‌تان چه رابطه‌اي هست؟

ميدان اِتوال به مساله‌ي يهود مي‌پردازد و نه بيشتر. گشت شبانه فقط داستان فرانسه‌ي دوره‌ي ويشي4 نيست. وقتي اين کتاب را مي‌نوشتم، از فضاي پاريس تحت اشغال بهره مي‌بردم، اما در عين حال نمي‌خواستم قصه‌ام را در زمان جا بدهم. در اين دو کتاب، مساله جست‌و‌جوي هويت است: هويت يهودي در کتاب اول و يک جور گريز غريزي از هر نوع شناسايي در کتاب دوم. عمل در يک بستر اخلاقي گنجانده شده، اما آنچه به آن تحقق بخشيده يک هستي عاري از هر گونه معناي اخلاقي است.

*چرا دوره‌اي که تجربه‌اش نکرده‌ايد برايتان جالب است؟

اين جهاني است که -‌بي‌آنکه درکش کرده باشم‌- همه‌ي دغدغه‌هايم را در آن پيدا مي‌کنم. به اين ترتيب، به دنبال ترک مخاصمه مي‌بينيم جامعه‌اي قانون‌گريز از قاچاقچي‌ها و افرادي که بندهاي طبقاتي‌شان را بريده‌اند به منصه‌ي ظهور مي‌رسد. در اين جهان من احساس مي‌کنم نمي‌توانم به چيزي پايدار دل خوش کنم، احساسي که هميشه داشته‌ام. وقتي به دوره‌ي اشغال فرانسه فکر مي‌کنم، چيزي که توجهم را جلب مي‌کند نه عمل قهرمانانه‌ي يک عده که فساد و واخوردگي اکثريت است.

نظر‌ دهی مسدود شده است.