۷۳-۱۷۲

بامداد و شامگاه ادبیات داستانی کنونی ایران

شاپور بهیان:

وضعیت امروز ادبیات داستانی ایران را می‌توان ناشی از غیبت چند مولفه و حضور چند مولفه دیگر دانست. گویی در اینجا هم نوعی جابه‌جایی صورت گرفته است و عرضه ادبیات هم به عرضه سیاست شبیه است: گروهی می‌روند و گروهی می‌آیند و گروه هزیمت‌‌رفته و شکست‌خورده اثری از آثارش باقی نمی‌ماند. گروه به قدرت‌رسیده هم سعی می‌کند ارتباطش را با گروه شکست‌خورده قطع کند و مانع حضور دوباره‌اش شود. حال آنکه در یک وضعیت بهنجار، هر چند گروه می‌توانند در یک میدان فعالیت کنند. با هم مبادله، مجادله، مناقشه و تعامل داشته باشند.

گویا تاریخ ادبیات نوین ایران سرگذشت چنین جایگزینی‌هایی است. گویی اینها هم با رژیم‌های قدرت می‌آیند و می‌روند. زمانی تا دهه ۱۳۷۰، این ادبیات متعهد و روشنفکری بود  که میدان را در اختیار داشت؛ ادبیاتی که با چند مولفه مشخص شکل گرفته بود: یوتوپیا‌باوری سوسیالیستی، مردم‌گرایی، عدالت‌خواهی، نقد وضعیت موجود و باور به امر محتمل به جای قبول امر قطعی. این نوع ادبیات که با فراز و فرودهایی با انقلاب مشروطه شروع می‌شود در واقع ریشه در جنبش روشنفکری سکولار ایران داشت که در جوار دو گروه دیگر یعنی صاحبان قدرت سیاسی و روحانیت ظاهر شد. روشنفکران ایرانی -با عنایت به نظر ماشاالله آجودانی- در برابر این دو گروه فاقد بنیه و بدنه اجتماعی قدرتمندی بود. از این رو گاه با این گروه و گاه با آن گروه مصالحه می‌کرد. در انقلاب مشروطه به روحانیت پیوست و در دوران رضاشاه به ارباب قدرت (منظور این نیست که روشنفکران به مشاغل دولتی مشغول شدند و نقد اجتماعی و سیاسی را واگذاشتند، چنان که برخی نیز چنین کردند. اما به طور کلی با گفتمان مسلط یعنی بازگشت به ایران قبل از اسلام همراه شدند). در دوران آزادی سیاسی بعد از شهریور ۱۳۲۰، وقتی حزب توده تشکیل شد و بخش عظیمی از روشنفکران را به خود جذب کرد، باز نتوانست در برابر قدرت فرهنگی و اجتماعی روحانیت برنامه‌های سکولار خود را علنی کند. در خلأ سیاسی-فرهنگی بعد از کودتای ۱۳۳۲ زمینه‌های مصالحه جدیدی بین روحانیت و روشنفکری -دست کم در سطح گفتمان غربزدگی- فراهم شد که در دهه چهل به اوج خود رسید.

نظر‌ دهی مسدود شده است.