۷۳-۲۰۲

بازگشت به اصول؛ دوم- گوستاو فلوبر

امیرحسین خورشیدفر: پس از پرونده داستایفسکی، دومین «بازگشت به اصول» به گوستاو فلوبر اختصاص دارد. چنین ترتیبی از یک‌سو به‌خودی‌خود و از سوی دیگر؛ رویکردی که در پرونده حاضر -‌به‌مراتب واضح‌تر و یکدست‌تر از شماره پیشین- با آن مواجه خواهید شد، احتمالاً به گویاترین وجه، نیت ما و سودای پرونده را بازخواهد نمایاند. مسئله در اینجا، بازخوانی سرمنشأ انقلابی (ادبی) است که پرتو کورکننده انفجارش، در اولین آنات از رمان‎های گوستاو فلوبر ساطع می‌شود یا به‌بیان‌دیگر فلوبر با عزم و پشتکار شکافی را که به گسست برطرف‌ناشدنی مدرنیسم ادبی می‌انجامد تشدید می‌کند. خوانش و فهم سنت رمان اروپایی، اقلاً برای خواننده جدی، مستلزم فهم تحولی است که میان پیش و پس از مدرنیسم پدید می‌آید. حیرت‌آور است که ضرورت دارد یادآوری کنیم مراد از مدرنیسم حقیقتاً مدرنیسم است یعنی (و صرفاً) جنبشی در ادبیات و هنر مغرب‌زمین که در دهه‌های پایانی قرن نوزده‌تا میانه قرن بیست به وقوع می‌پیوندد. تقویم برای تدقیق حدود یک جنبش ادبی در شمار ابزار دقیقه نیست و تحقق آن را به محتوای پرونده‎ها واگذار می‌کنیم. روش ما، مطالعه سنت ادبی، تحول صناعات ادبی و کردوکارشان است یعنی تاریخ فرم و مسلماً به‌اندازه مجال موجود.‌

بعید است نویسنده‌ای بیشتر از گوستاو فلوبر برای منظور پرونده‌های بازگشت به اصول مناسبت داشته باشد. در فضای ادبی دو دهه اخیر، یعنی در آنچه با تسامح و خوش‌بینی از عبارت فضای ادبی ایران مستفاد می‌شود گوستاو فلوبر با شتابی خیره‌کننده به نقاط مرکزی کانون جاذبه زیبایی‌شناسی حرکت کرده است. مثلاً در قیاس با بالزاک… دو رمان مهم فلوبر، مادام بوواری و تربیت احساسات با ترجمه مهدی سحابی، ترجمه‌های پیشین را از پیش چشم دور کرد. به‌جز آن، دیگر آثار فلوبر هم مثل بووار و پکوشه در این دوره به فارسی منتشر شدند. به‌جز این، کتاب‌هایی در نقد و تحلیل فلوبر منتشر شد و همچنین چندین عنوان از مکاتبات و یادداشت‌هایش گوستاو فلوبر… در سلسله‌مقاله‌هایی که بیش از یک دهه پیش، همراه فرشته احمدی ذیل عنوان ادبیات واقع‌گرای شهری ایران در همین مجله سینما و ادبیات نوشتیم مفصل به نقش الهام‌بخش رمان مادام بوواری در نضج‌گیری یکی از جریان‌های مسلط و مهم رمان‌نویسی پرداختیم. منظورم رمان‌هایی است که نویسندگان ایرانی از جمله ناهید طباطبایی، حسین سناپور، زویا پیرزاد و… با ایده بازنمایی حیات طبقه متوسط از اواسط دهه هفتاد تا امروز نوشتند. دیگر حرفی تکراری است که در این رمان‌ها، زنان در آستانه میانسالی حصار زندگی خانوادگی را تنگ دیدند و داستان عصیان هیجان‌زده از ذهن نویسنده گذشت اما برخلاف مادام بوواری پیش از وقوع رسوایی یا فرجام تراژیک به آغوش تنگ محافظه‌کاری بازگشتند. اقبال‌یافتن فلوبر تنها به فضای ادبی محدود نشد. بسامد نام رمان‌های او در متون فلسفه انتقادی و علوم اجتماعی ‌شأن او را درمیان روشنفکران رمان‌نخوان ایرانی هم تضمین کرد. مثلاً مقاله مهم پی‌یر بوردیو در تحلیل دوایر قدرت رمان تربیت احساسات که با ترجمه یوسف اباذری در ارغنون ویژه رمان منتشر شد در این دو دهه شاید بیش از هر مقاله دیگری راجع به رمان در فضای فکری علوم اجتماعی خوانده شده باشد. این ظاهر امر است و گمان می‌رود گوستاو فلوبر مسبب تاثیرات بطنی و عمیقی نیز باشد اما شاید نسبت ظاهر و باطن قابل قیاس نباشد. آنطور که استنباط می‌شود در تمایز‌یافتن فیگور تکین فلوبر از دیگر نویسندگان عایدی چندانی نصیب نشده است. گوستاو فلوبر در باور جامعه ادبی ایران، اعتبار بیشتری یافت، حقیقتاً جایگاه بزرگ‌تری را اشغال کرد و احتمالاً سهمش در بازار رمان‌های ترجمه به نحوی تصاعدی بیشتر شد؛ اما جز رونق بازار ناشران، منفعت دیگری متصور نیست. بازی چهره‌های ماندگار، تمجیدهای مبالغه‎آمیز و بدون هزینه و مسئولیت وقت و تکرار مکررات عطش سیری‌ناپذیری را برمی‌انگیزد. توسعه اینترنت و وفور صفحاتی که کتاب پیشنهاد می‌دهند این روند را تا مرز اشمئزاز پیش می‌برد.

در این پرونده مختصر می‌کوشیم فلوبر را از حیث مولفه‌های فرمال رمان‌هایش بیشتر بشناسیم که اتفاقاً واجد خصلت طعن‌آمیزی است. نقد فرمالیستی (در معنای عام آن) همیشه با این نقد مواجه است که از درک روابط تولید هنری با تاریخ، زمینه و دیگر عوامل اثرگذار عاجز می‌ماند و در نتیجه بعید است واجد سویه رهایی‌بخش یا حقیقتاً انتقادی باشد. بسیار خوب، اگر این معادله انتقادی را در نسبتی انضمامی با فضای ادبی امروز ایران قرار دهیم نتیجه دیگری به دست می‌آید. جهت پرونده حاضر (و نه ادعا یا توانش) بازخوانی فلوبر در بستر سنت رمان اروپایی است؛ یعنی بیان مولفه‌های فرمالی که فلوبر از اسلافش ممتاز می‌کند و فیگور فلوبر را قفسه نفیس و یک‌شکل کلاسیک‌ها بیرون می‌کشد. در حقیقت زوائد و فرورفتگی‌های در پیکره او معلوم می‌کند که در تصویر پخ و بدون پرسپکتیو سنت رمان اروپایی اخلال ایجاد کند. فلوبر باید در تاریخی نشان‌گذاری شود که بحران رمان رئالیستی را افشا می‌کند و زمینه انقلابی مدرنیسم ادبی را باعث می‌شود. آن‌وقت است که می‌توان مارسل پروست، جویس، ویرجینیا وولف، موزیل را در نسبت و فاصله معنا‌داری با فلوبر خواند؛ و کارکرد ترم‌هایی چون فلانور یا نقل آزاد غیرمستقیم را که بدبختانه نقد کارآگاهی به جداول پوچ و بدون بعد عناصر داستان تبعید کرده است به‌عنوان مفاصل فهم ادبیات از منظر حوزه‌های دیگر فهم کرد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.