all-g2-236

اکو و بیش‌تفسیر

سهیل سمی
سال‌ها پیش ویمست اصطلاح «سفسطه‌ی نیت هنرمند» را باب کرد. هدف او انتقاد از تحمیل هر نوع داده یا اطلاعات مربوط به نیت و قصد نویسنده از نوشتن بر شیوه‌ی تحلیل کار او بود. بعدها در اروپا منتقدانی مثل بارت از مرگ نویسنده سخن گفتند. نویسنده بعد از آفرینش اثر ادبی خود تا حد خواننده‌ای نزول می‌کرد که دست بر قضا نویسنده‌ی اثر نیز بود. حتی فوکو متنی نوشت با عنوان نویسنده چیست؟ عنوانی که خود سوالی متناقض می‌نمود. عده‌ی دیگری در امریکا تا حدی تحت تاثیر باورهای منتقدان روس یا با عقایدی کم و بیش مشابه آنها «نقد نو» را پایه‌گذاری کردند. منتقدانی که اثر را به شکل یک اندام می‌دیدند و در پی یافتن دلیل این اندامواری بودند. آنها بودند که شاید برای اولین بار مسئله‌ی خواننده‌ی ایده‌آل را مطرح کردند. از سویی عده‌ای دیگر که میراث‌بر رمانتیک‌های آغازین آلمان بودند با شروع کار «آر» متون مقدس هرمنوتیسم را پایه‌گذاری کردند. این رویکرد آغازین به فرانسه راه یافت و پیروان به‌روزتری یافت. ساختارگرایی در اروپا نیز که در پژوهش‌های اندیشمندان روسی نضج گرفته بود به رویکردی پیشرو بدل شد. اینان به دنبال دستیابی به الگوهای جهانشمول بودند. آنها کدهایی می‌یافتند که بر اساس آنها بتوان کارهای دیگر را خواند. ساختارگرایی به ادبیات محدود نشد، بلکه روان‌شناسی و فلسفه و زبان‌شناسی را نیز دربرگرفت. کارهای نشانه‌شناس‌ها به تدریج اوج یافت و خواسته یا ناخواسته راه را برای پاگرفتن رویکرد دیگری با عنوان ساختارشکنی هموار کرد. رویکردی که بیشتر متفکران برجسته‌ی اولیه‌اش در فرانسه کارهای خود را چاپ می‌کردند. بعدتر اینان در میان منتقدان ادبی یا فلسفی در امریکا نیز مریدان جدیدی یافتند.
حال در این بلبشو برای آنکه وضع کمی روشن‌تر شود می‌توان کل این رویکردها را به سه دسته‌ی خیلی کلی تقسیم کرد. نخست، کسانی که توجه و کارشان متمرکز بر‌ نویسنده است. کسانی که در گذشته برای تحلیل اثر درگیر ملاحظات زندگینامه‌ای می‌شدند و در ذهنشان رابطه‌ی میان نویسنده و اثر ناگسستنی بود. گروه دوم اعم از نشانه‌شناس و… بر خود متن متمرکز بودند. و در نهایت گروه سوم که همه‌ی فکر و ذکرشان بر خواننده‌ها متمرکز بود و در رویکردشان اصطلاحاتی چون افق دریافت و واکنش یا دریافت خواننده حضور برجسته دارند. حال جای آقای امبرتو اکو در این میان چیست؟ اکو از جمله نشانه‌شناسان برجسته‌ی دنیاست که در حیطه‌ی فلسفه و ادبیات کارهای مهمی کرده است. پس او بنا بر قاعده باید جزو متفکرانی باشد که کارشان متمرکز بر متن است.

نظر‌ دهی مسدود شده است.