۶۰-۱۶۴

اورول‌خوانی در عصر ترامپ نگاهی به جهان ادبی-سیاسی جورج اورول با مروری بر موتیف مشهورش «تفکر دوگانه»

فرهاد محرابی
ادبیات مدرن قرن بیستم کمتر نویسنده‌ای بسان اورول به خود دیده است. نویسنده‌ای که ادبیات برایش چیزی نبود جز محفلی برای نقد تام و تمام توتالیتاریسم. او اگر چه خود را وامدار نویسندگان پیشرو پیش از خود از جمله جویس، دی اچ لارنس و ادگار‌آلن پو می‌دانست اما در عین حال رسالتی که برای نوشتار ادبی قائل بود مرزهای کارش را فرسنگ‌ها دورتر از جهان ذهنی آنها می‌برد. موتیف ادبی معروفش «دوگانه‌انگاری»۱ محور اصلی نظریه‌ی اجتماعی-سیاسی‌ای بود که هسته‌ی مرکزی رمان جاودانه‌‌اش «‌۱۹۸۴‌» را ساخته بود. شاید هیچ موتیفی در تاریخ ادبیات مدرن به اندازه‌ی موتیف تفکر دوگانه‌ی اورول آزمایشگاهی چنین شگرف در دل اتفاقات سیاسی-‌اجتماعی نیافت. و از همین روست که نظرگاه ادبی اورول، جهان شخصیت‌‌‌هایش و تصویرش از نوشتار ادبی به شکلی تردید‌ناپذیر جزئی لاینفک از آرمان‌های سیاسی-‌اجتماعی‌ای بوده‌اند که ادبیات را بهترین محفل برای طرح‌ آنها می‌دید.
«دوگانه‌انگاری» برای اورول به نوعی از تفکر اشاره دارد که قادر است تمامی تناقضات زبانی و فکری را در خود مستحیل کند. شیوه‌ای جدید از اندیشه که دستگاه توتالیتر حاکم به واسطه‌ی آن قادر خواهد بود تا مکانیسم قلب واقعیت ماهرانه‌ی خود را به اجرا در آورد. توده‌ی مردم را منفعل سازد. حقایق برساخته‌ی خود را به آنها حقنه کند و جهانی را شکل دهد که در آن تمایز مابین حقیقت و مجاز ناممکن باشد. در این معنا «دوگانه‌انگاری» چیزی نیست جز نگرشی که تداوم فکری و ساختاری تمامیت‌خواهی رژیم‌‌‌های سیاسی بسته را میسر می‌سازد. زمانی که معیاری نباشد تا سنجه‌ی عقلانی نقد بر مبنای آن تعین یابد، آن زمانی است که نقد و پرده‌دری از توتالیتاریسم ناممکن می‌شود. هر چیزی می‌تواند در جای هر چیزی بنشیند و زبان از معنا تهی می‌شود. زبان تنها بدل به ابزاری می‌شود برای تبلیغ حقیقت ساخته‌‌شده‌ی نظام حاکم. و این دقیقاً همان چیزی است که نظرگاه ادبی اورول کانون نقد و روشنگری‌‌اش را متوجه آن می‌کند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.