۶۶-golshiri

اهمیت کارگردان بودن

سیامک گلشیری :

اوایل سال پیش بود که کارگردانی با من تماس گرفت و گفت می‌خواهد فیلمی بر اساس یکی از رمان‌هایم بسازد و به محض اینکه همه‌چیز فراهم شد،‌ با من تماس می‌گیرد تا مرا در جریان جزئیات ماجرا قرار بدهد. ما هراز‌گاهی تماس داشتیم تا اینکه درست اوایل زمستان بود که یک شب زنگ زد و گفت فیلمی درست با همین مضمون ساخته شده. فیلم هرچند در مواردی با رمان من تشابه نداشت،‌ اما کلیت آن و نیز بعضی از صحنه‌ها درست مطابق چیزی بود که در رمان آمده. حتی صحنه‌ی اول آن، با اختلاف خیلی کمی، درست همان چیزی بود که در رمان به تصویر کشیده شده. حتماً می‌دانید نویسنده با روبه‌رو‌شدن با چنین وضعیتی، چه حالی پیدا می‌کند. به‌خصوص که قبلاً بارها این اتفاق برایم افتاده بود. دو سال پیش بر اساس یکی از رمان‌هایم فیلمی ساخته بودند که تبدیل شده بود به یکی از پرفروش‌ترین‌های سینمای ایران،‌ بی‌آنکه حتی کوچک‌ترین اشاره‌ای بکنند که هسته‌ی اصلی آن را از رمان من گرفته‌اند. به تکاپو افتادم که این فیلم آخر را بکشانم به دادگاه. حتی مقاله‌ی مفصلی آماده کردم که بفرستم برای مطبوعات که البته دو وکیلی که قرار شده بود کار را دنبال کنند، از من خواستند تا پیگیری نهایی، چیزی چاپ نکنم.

با این همه، درست میانه‌ی کار‌ از ادامه‌ی پیگیری منصرف شدم، هرچند بسیاری به من اصرار کردند قضیه را دنبال کنم. دلیل اصلی‌اش البته فیلم‌ به‌شدت کم‌مایه‌ای بود که بر اساس این کتاب‌ ساخته شده بود. حتی به یاد آوردم فیلم قبلی هم، اگرچه تبدیل شده بود به فیلم پرفروشی، اما پر از صحنه‌های سخیفانه‌ای بود که مطلقاً ارزش مطرح‌کردن نداشت. فیلم‌هایی که خیلی زود فراموش می‌شدند و چیزی از آنها باقی نمی‌ماند. تازه مطرح‌کردن این قضیه باعث می‌شد سر زبان‌ها هم بیفتند. فیلم‌هایی که هیچ سنخیتی با ادبیات، که به اعتقاد من هسته‌ی اصلی سینماست، نداشتند. کارگردان‌های این فیلم‌ها، آدم‌ها، اتفاقات و رابطه‌هایی را کنار هم ردیف کرده بود، بی‌آنکه کوچک‌ترین منطقی در کار باشد. احتمالاً فیملنامه‌نویسی کسی این کتاب‌ها را به کارگردان یا تهیه‌کننده معرفی کرده و آنها هم بلافاصله شروع کرده‌اند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.