۷۳-۱۸۶

امر بی‌کران ادبی: الف

موریس بلانشو – ترجمه‌: ناصر نبوی :

 

بورخس آنجا که از امر بی‌کران (l’infini) حرف می‌زند می‌گوید این ایده سایر ایده‌ها را فاسد می‌کند. میشو به امر بی‌کران یعنی دشمن انسان اشاره می‌کند و درباره‌ی مسکالین می‌گوید که «حرکت امر کرانمند را پس می‌زند».

تردید دارم بورخس امر بی‌کرانِ ادبیات را دریافته باشد. منظور این نیست که او در این باره آگاهی‌ای آسوده‌ دارد، آگاهی‌ای برآمده از آثار ادبی، بلکه می‌خواهم اذعان کنم که تجربه‌ی ادبیات شاید از بیخ و بن نزدیک باشد به تضادها و سفسطه‌های آنچه هگل برای دوری‌جستن از آن «امر بی‌کرانِ بد» می‌نامیدش.

حقیقت ادبیات در خطای امر بی‌کران نهفته است. جهانی که در آن زندگی می‌کنیم -و آن‌طور که زندگی‌اش می‌کنیم- خوشبختانه محدود است. چند قدم کافی است تا از اتاقمان بیرون برویم، چند سال تا از زندگی‌مان. اما فرض کنیم این فضای تنگ ناگهان تاریک ‌شود و دیگر جایی را نبینیم و سردرگم شویم. فرض کنیم بیابانِ جغرافیایی بیابانی شود که وصفش در کتاب مقدس آمده: دیگر چهار قدم و یازده روز برای عبور از آن کافی نیست، بلکه دو نسل باید بگذرد، بلکه سراسر تاریخ بشریت و شاید بیشتر. برای انسان قاعده‌مند و به‌قاعده، اتاق و بیابان و جهان مکان‌هایی به‌دقت معین‌اند. برای انسان بیابانی و هزارتووار که وقف خطای سلوکی بالاجبار قدری طولانی‌تر از زندگی‌اش شده همین فضا حقیقتاً بی‌کران خواهد بود، حتی اگر بداند بی‌کران نیست و هر اندازه که این را بداند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.