۶۴-۱۶۴-

اعتراف می‌کنم…

محمود حسینی‌زاد، کاوه میرعباسی، محمد حسینی، محمدرضا گودرزی از خودزندگینامه‌نویسی می‌گویند
من کی هستم و دیگری در‌باره‌ی من چه فکری می‌کند؟ اینها دغدغه‌هایی است که ذهن انسان را از دیرباز به خود مشغول داشته است. هنرمندان از طریق هنر خود سعی کرده‌اند به شکلی غیرمستقیم خود را بیان کنند، اما هستند کسانی هم که مایل‌اند خود را از زبان خود به شکلی مستقیم به دیگران بشناسانند. همین تمایل عامل شکل‌گیری ژانر خود‌زندگینامه‌نویسی شده است. خود‌زندگینامه‌نویسی طیف وسیعی را شامل می‌شود؛ کسانی که در جامعه‌ی خود به دلیلی فراتر از افراد عادی قرار گرفته‌اند، مانند هنرپیشه‌ها، کارگردانان، سیاستمدارها، داستان‌نویسان، شاعران، دانشمندان و… در واقع خوانندگان بیشتر مایل‌اند از جزئیات زندگی کسی باخبر شوند که قبل از آن او را در جامعه شناخته‌اند و حالا مایل‌اند ریزتر و دقیق‌تر از زندگی او باخبر شوند. این مسئله عاملی شده است که میزگرد این شماره به اتوبیوگرافی یا خود‌زندگینامه‌نویسی اختصاص یابد و پای گفت‌وگوی چهار تن از نویسندگان کشورمان بنشینیم: محمود حسینی‌زاد (داستان‌نویس و مترجم)، کاوه میرعباسی (داستان‌نویس و مترجم)، محمد حسینی (داستان‌نویس) و محمدرضا گودرزی (داستان‌نویس و منتقد). امیدواریم این میزگرد فتح بابی در این باره شود.
***
محمدرضا گودرزی: بهتر است بحث را با اشاره به این نکته شروع کنیم که اتوبیوگرافی در جهان طرفداران خاص خودش را دارد. ولی در ایران اقبال چندانی نداشته است. سوال این است که چرا در فرهنگ ما به این ژانر توجه زیادی نشده است.
محمود حسینی‌زاد: اگر بخواهم تعریفی از اتوبیوگرافی بدهم باید بگویم اتوبیوگرافی یک نوع بازنگری در زندگی است و از این نظر با یادداشت‌های روزانه در تضاد است. شما یادداشت روزانه را به‌روز می‌نویسید، اتوبیوگرافی به قول فرنگی‌ها یک رتروسپکتو زندگی خودتان است. این اول. بعد، مشخصه اتوبیوگرافی که سایر ژانرهای ادبی ندارند، این است که راوی و نویسنده و شخصیتِ اثر خودتان هستید.
کاوه میرعباسی: من در مورد همین که بخواهیم مثلاً چیستی زندگینامه را مشخص کنیم، می‌خواستم یک نوع تمایز قائل شوم. در حقیقت یک نوع دسته‌بندی در زندگینامه شخصی: حداقل دو شکل. حتی می‌توانم بگویم سه شکل زندگینامه داریم. یکی زندگینامه‌هایی هستند که تاثیرگذارند. مثلاً به فرض، زندگینامه‌هایی هستند که به نحوی درس و سرمشق می‌دهند و می‌توانند الگو قرار بگیرند.
گودرزی: بله، در خاطره هدف انتشار نیست و طرف برای خودش می‌نویسد و مخاطب خاصی در ذهنش ندارد. به همین دلیل نویسنده در خاطره یک مقدار آزاد است و محدودیت خاصی ندارد. ولی در زندگینامه‌نویسی یک مخاطب تلویحی در ذهن نویسنده وجود دارد. در نتیجه، حالت روایت ادبی هم از نقطه آ به نقطه ب جهت می‌گیرد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.