۷۸B

اسفند ۱۳۹۸ و فروردین ۱۳۹۹ – شماره ۷۸ – سال ‌شانزدهم

سخنی با خوانندگان

ویژه‌نامه‌ی نوروز امسال دومین شماره‌ای است که بدون نگاه ژرف، همراه، کنجکاو و جست‌وجوگر مهندس خسروی‌دهکردی سپری کردیم. سعی کردیم خطی را که طی سال‌ها همراهی از او آموخته بودیم پی بگیریم؛ همیشه هست؛ در کنار و همراهمان.

طبق سنت هرساله‌ی سینما و ادبیات برای شماره نوروز، سینمای امریکا و فرانسیس فورد کاپولا یکی از کلیدی‌ترین فیلمسازان آن را برگزیدیم. با حضور او خون تازه‌ای در رگ‌های سینمای امریکا به خصوص سینمای گنگستری دمیده شد. «پدرخوانده» و «پدرخوانده ۲» فضایی تازه در سینمای از رمق‌افتاده‌ی امریکا گشودند و شاهکار او «اینک آخرالزمان» اقتباس بی‌بدیل از رمان «دل تاریکی» شاهکار جوزف کنراد نقاب از چهره‌ی امپراتور برمی‌دارد. در ویژه‌نامه‌ای برای این کارگردان بزرگ امریکایی ابتدا به خاستگاه برآمدن فیلمسازانی چون کاپولا در بستر سینمای هالیوود اشاره می‌شود: عصر طلایی و دوران به چالش‌کشیدن روال‌های سنتی صنعت سینما. کاپولا به شایستگی با اقتباس‌های درخشانش با فرم‌های روایی و رادیکال یکی از کسانی است که این جریان را نمایندگی می‌کند. در «اینک آخرالزمان» ارتش ایالات متحده عصاره‌ی ایده‌ی جامعه‌ی مسلط در روایت کاپولاست. کاپولا حین ساخت «پدرخوانده» نیز گفته بود، مایکل کورلئونه برای او خودِ مفهوم امریکا و تجلی‌ای از تجسم آن و تحول کاراکتر او تطور ماهیت خود امریکا بود. صالح حسینی مترجم کتاب دل تاریکی در گفت‌وگویی در همین شماره ضمن پیگیری و بررسی مضمون آخرالزمان در این رمان و فیلم کاپولا در گستره‌ای وسیع‌تر، در ادبیات مدرن غرب، چگونگی روایی‌شدن موتیف «آخرالزمان» را مورد تحلیل قرار می‌دهد.

آخرالزمان در ادبیات غرب به متن‌هایی اطلاق می‌شود که از مکاشفه‌ی یوحنا ملهم‌اند. یوحنا پرده از خبری برمی‌دارد که در آینده رخ می‌دهد. جنبه‌ی مهمی از ادبیات آخرالزمانی بیان اسرار آینده است. در آخرالزمان چه رخ می‌دهد و رویدادهایی در مورد آینده‌ی جهان که عموماً با حوادث مهم و توام با خشونت و وضعیت‌های بحرانی روبه‌رو است چگونه راه به ادبیات گشوده است. دیدگاه‌های اتوپیایی و دیستوپیایی ناشی از این تلقی نیز چگونه در این نوع ادبیات محقق می‌شود. ادبیات آخرالزمان با مسائل امروزی بشر و فاصله‌گرفتن از وضعیت اسطوره‌ای با مضامینی چون دستکاری‌های ژنتیکی، ته‌کشیدن منابع حیاتی، جنگ‌های بیولوژیک، فجایع طبیعی ناشی از گرم‌شدن زمین… امروزه چگونه صورت‌بندی می‌شود. روایت‌های آخرالزمانی معمولاً دیدگاه بدبینانه‌ای در مورد زمان‌ حال دارند و تصاویر ارائه‌شده حامل تصاویری سوررئال، شگفت‌انگیز و فراواقع‌گرایانه‌اند که جهان را در حال نابودی نشان می‌دهند.

در این پیوند مضمونی آخرالزمانی بخش فیوژن هم سه فیلم را زیر ذره‌بین آخرالزمانی خود قرار داده؛ «فرزندان بشر» روایتی است گزنده و حادواقعی از ارعاب و نومیدی و «ایثار» و «مالیخولیا» نیز تنهایی و ملال پایان جهان را در قالبی شاعرانه می‌نمایانند. در حالی که مضمونی آخرالزمانی بر این شماره‌ی مجله حاکم است سراغ وضعیت آخرالزمانی دیگری رفتیم و آن نیز «منظومه ۱۳۹۹» مجموعه شعر نمایشی سروده‌ی محمدعلی سپانلو در اواخر دهه شصت شمسی است. مجموعه‌ای پیشگویانه همراه با هراس و امید. در بازخوانی این شعر نمایشی با شهرام اقبال‌زاده گویی بارها به ورطه سقوط درافتادیم و دیگر بار چون ققنوس سر از خاکستر برآوردیم. مجموعه‌ای که پس از چند دهه بارها و بارها ارزش خواندن دارد؛ «۱۳۹۹»، در آستانه ۱۳۹۹٫

در مورد موج نو سینمای ایران پس از دهه‌ها، هنوز پرسش‌ها و ابهام‌های زیادی وجود دارد؛ از جمله اینکه این اصطلاح اولین بار کی و از سوی چه کسانی مطرح شد؟ موافقان و مخالفانش چه کسانی بودند و استدلال و مقصودشان از «موج نو» چه بود؟ تا پرسش‌هایی چالش‌برانگیزتر و ظریف‌تر نظیر اینکه: آیا رواج این اصطلاح در آن سال‌ها و اکنون درون‌زا بوده یا متاثر از دیگر «موج نو»ها در دیگر نقاط جهان؟ روبرت صافاریان دلایل و استدلال‌های خود را در موج نوبودن این جریان و شاخصه‌هایش مطرح می‌کند و مازیار اسلامی نیز بر دلایلی انگشت می‌گذارد که اساساً در رد نظرات و استدلال‌هایی است که به این جریان «موج نو» اطلاق کرده‌اند.

پارادایم غالب در سینمای ایران در این سال‌ها چه بوده است؟ در نگاه اول احتمالاً دو جریان به ذهن همه‌ی ما می‌رسد: سینمای کمدی که دست بالا را در سینمای ما دارد و سینمای اجتماعی که جریانی جدی‌تر و البته این روزها خالی از هرگونه خلاقیت فرمی و مضمونی است؛ دو جریانی که به نظر می‌رسد سینمای ما را کم‌رمق‌تر از همیشه کرده و دارد از پا می‌افکند. اغلب کمدین‌های ما در بهترین حالت شبیه «عامه»ی مردم می‌اندیشند و در نتیجه طی سال‌ها مخاطبانی تربیت کرده‌اند که طنز را همین گونه فهمیده و شناخته‌اند. در نتیجه امکان فراروی و ورود به حوزه‌هایی خاص و نقد وجوه مختلف فرهنگی این حوزه‌ها به طور کامل از بین رفته است. سینمای ایران در این سال‌ها پر است از فیلم‌های اجتماعی خنثی و بی‌ثمری که عملاً کارکردی ندارند. در این سینما ذکر مصیبت احوال طبقات فرودست، جایگزین بیان حقیقتِ اجتماعی آن شده است. در این نسخه‌ی مد روز، با توسل به یک شیوه‌ی تحریف‌شده‌ی رئالیستی، ظواهر از معنا پیشی گرفته‌اند و توصیف جزئیات‌وار و بیهوده واقعیت ناخواسته پرده‌ای می‌اندازد بر جوهر آنچه باید دیده شود. محمد کارت و مرتضی فرشباف که فیلم‌هایشان ذیل این گفتمان اصلی قرار نمی‌گیرد در این شماره به بررسی وضعیت سینمای ایران در این سال‌ها و چشم‌انداز آینده آن نشسته‌اند.

پرونده‌ی «هنر و سیاست» این شماره به ادواردو گالیانو (۲۰۱-۱۹۴۰) نویسنده، شاعر، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی برجسته‌ی اهل اروگوئه و یکی از سرشناس‌ترین روشنفکران امریکای لاتین اختصاص دارد. نویسنده‌ای که صراحت لهجه و نثر ستیزنده و سازش‌ناپذیرش، چه در عرصه‌ی ادبیات و چه در عرصه‌ی ژورنالیسم، برای دهه‌ها الهام‌بخش نویسندگان امریکای لاتین بوده است. گالیانو همچنین فعال سیاسی بسیار پرکاری بود و نقد‌های تند و تیزش از نئولیبرالیسم اقتصادی و جهانی‌سازی بخشی جدایی‌ناپذیر از حیات فکری او بود.

بخش مداخله در این شماره موضوع سینما؛ تجارت یا هنر را محور خود قرار داده که برمی‌گردد به واکنشی که اسکورسیزی طی چند ماه گذشته نسبت به انبوه تولیدات فیلم‌های ابرقهرمانی نشان داد و سپس فیلمسازهای هم‌نسلش چون کن لوچ، کاپولا و… نیز با او همراه شدند.

در فیلم‌ها و احساس‌های این شماره پرونده توماس الزسر فیلم‌پژوه، مورخ سینما و پژوهشگر نامدار آلمانی و نگاه خاص او را در نقد و مطالعات سینمایی از دست ندهید.

تجربه‌های آخرالزمانی رمان محبوبه‌ی‌ ویتگنشتاین را در هیروگلیف دنبال کنید.

 

نظر‌ دهی مسدود شده است.