۶۶-Hosseinizad

اسطوره و ادبیات رئالیستی

محمود حدادی:

برای بشریت راهی وجود ندارد که به سادگی دو به‌علاوه دو یا خط مستقیم به سعادت برسد.

(فریدریش دورنمات)

هر دورانی از تاریخ بیماری خاص خود را دارد، بیماری‌ای که بحران شاخصه اصلی آن است.

(یوآخیم اشرودر)

– گوته اسطوره را «دروغی دلنشین، باورپذیرتر از واقعیت» می‌خواند و به این ترتیب به تعریفی نزدیک می‌شود که نظامی از شعر یا ادبیات دارد. آنجا که می‌گوید «در شعر مپیچ و در فن او – که اکذب اوست احسن او.»

این نویسنده کلاسیک آلمانی اما در به‌کارگیری نمادهای اسطوره‌ای، خود را در چارچوب روایت‌های باستانی محبوس نمی‌کند، بلکه بر اساس نگاه خود، تعبیری نو از آن به‌دست می‌دهد. نمونه را در چکامه «پرومته»، شعری از دوران جوانی او، این خداواره رباینده آتش انسانی است خود سازنده بنای زندگی خود. پس با دیدی وحدت وجودی علیه خدایان شورش می‌کند و کار زمین را به دست خود می‌گیرد. پرومته گوته به این ترتیب سنخی از انسان عصر روشنگری است.

– توماس مان اسطوره را به شکلی دیگر در آثار خود می‌آورد. وی از آنجا که می‌بیند سیاستِ فرهنگیِ حکومت نازی‌ها در نفی سنت انسان‌دوستانه‌ای می‌کوشد که ریشه در تمدن یونان باستان و مسیحیتِ سرآغازین دارد، در روزهای نگارش رمان «یوسف و برادرانش» نظر به اینکه روایت کهن یوسف به فرجامی از بخشش و آشتی آراسته است و نه نفرت و نفاقی که دستمایه تبلیغاتی حکومت نازی‌ها بود، تصریح می‌کند: «من خواسته‌ام با یوسف و برادرانش اسطوره‌ را از چنگال فاشیسم بیرون بیاورم و آن را تا به آخرین گوشه‌های زبان بر پایه اومانیسم استوار کنم.»

رمان او درباره یوسف وانگهی زبان آلمانی را از ابتذال تبلیغات هیجان‌آلود فاشیستی پاک می‌کند، و یک بار دیگر به این زبان -در پیوند با سنت اومانیسم- شکوه و رفعت ادبی می‌بخشد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.