۱۰۶-۵۴

اسطوره‌ی آفتاب‌نشین یادداشتی درباره‌ی «این بامداد خسته» ساخته فرشاد فداییان

فرشاد فداییان
پیام رضایی
روزگار مدرن که زمانی شعار عبور از اسطوره را سر داده بود، اینک از این سودا به در آمده است. اکنون در توافقی ناگفته، آداب و آیین‌ها را به جای می‌آورند و بی‌آنکه نیازی به گفتن باشد، همه در جهانی اسطوره‌زده زیست می‌کنند. اسطوره‌هایی که دیگر نیازی نیست در المپ خانه داشته باشند.
احمد شاملو یکی از آخرین اسطوره‌های فرهنگ معاصر ایران بود که قدرت نامش گاه از قدرت آثارش نیز بیشتر است. سایه بلند او چندین دهه است که بر فراز آثار خودش سایه‌داری می‌کند. او به عنوان یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های فرهنگی تاریخ معاصر موضوع پژوهش‌های بسیاری بوده است. کتاب‌های بسیاری درباره او و آثارش نوشته شده و اظهارنظرها و وجوه شخصیتی‌اش، موضوع نوشته‌ها و فیلم‌های مستند گوناگونی بوده است.
«این بامداد خسته» ساخته فرشاد فداییان اما شاید داستان دیگری داشته باشد. آنچه به این مستند جایگاهی ویژه می‌بخشد نه پرداختن به وجوه مغفول‌مانده شاملوست، بلکه کار فداییان از این جهت حائز اهمیت است که شاملو را در قابی خاص به «تصویر» می‌کشد. در حقیقت نوعی زیبایی‌شناسی به‌کار‌گرفته‌شده در تصویر این اثر توانسته خصلتی ویژه به آن ببخشد که در نهایت با ادغام در وجه معنایی اثر، تاثیری خاص ایجاد می‌کند.
فرشاد فداییان عکاس ‌چیره‌دستی است که به خوبی با اهمیت سوژه در قاب آشناست. در «این بامداد خسته»، برخلاف دیگر آثار مستندی که از احمد شاملو ساخته شده با گزارش طرف نیستیم. در واقع در اغلب مستندهایی که تا پیش از این دیده بودیم، دوربین و مصاحبه‌کننده مغلوب شاملو بودند. دوربین هیچ مداخله‌ای در بازآفرینی این اسطوره معاصر نداشت. آنها گویی در حال گزارش از پدیده‌ای غریب بودند که ممکن بود هر لحظه دیگر مجال این گفت‌وگو و تصویر وجود نداشته باشد.

نظر‌ دهی مسدود شده است.