۶۷-۱۵۱

از کلاسیک‌های باستانی تا کلاسیک‌های مدرن / متن‌هایی که با بازخوانی بازنوشته می‌شوند / همراه با کاوه میرعباسی، آبتین گلکار، ابراهیم دمشناس، محمدرضا گودرزی

یکی از دغدغه‌های انسان در طول تاریخ، غلبه بر گذر زمان است. انسان به دلیل محدودیت‌های ماهوی، غالباً این امر را در هنر قابل تحقق دانسته است. اما پرسش این است که چه اثری ماندگار است؟ اثر کلاسیک که قاعدتاً اثری ماندگار است چه شاخصه‌ای باید داشته باشد که بتواند بر گذر زمان غلبه کند؟ اصولاً اثر کلاسیک به چه اثری گفته می‌شود؟ آیا آثار کلاسیک یک جامعه لزوماً برای همه‌ی جوامع کلاسیک‌اند؟ این پرسش‌ها و مسائلی از این دست، موضوع میزگرد این شماره نشریه سینما و ادبیات است که با حضور کاوه میرعباسی، مترجم و داستان‌نویس، آبتین گلکار مترجم و پژوهشگر زبان و ادبیات روسی، ابراهیم دمشناس پژوهشگر و داستان‌نویس و محمدرضا گودرزی منتقد و داستان‌نویس برگزار شده است و فتح بابی است درباره‌ی این بحث که امید است در آینده صاحب‌نظران دیگر هم درباره‌اش بیندیشند و قلم بزنند.

***

محمدرضا گودرزی: بحث ما درباره‌ی لزوم خواندن آثار کلاسیک است. تا آنجا که من به خاطر دارم، تنها کسی که در مورد این آثار، به شکلی جامع صحبت کرده است، ایتالو کالوینو است. اگر کس دیگری هم صحبت کرده باشد، به نظرم پراکنده است. برای شروع بحث لازم است به نکته‌ای اشاره کنم که معمولاً در نشست‌ها و کارگاه‌های داستانی مطرح می‌شود، و آن این است که خیلی از جوانان لزوم خواندن آثار کلاسیک را حس نمی‌کنند. یعنی فکر می‌کنند اثری که مسائل زمانه‌ی ما را مطرح می‌کند، خواندنش واجب‌تر از اثری است که مسائل دوره‌های گذشته را طرح می‌کند. به هر حال، اگر ما هر اثر را واکنشی در برابر مسائل دوران خود بدانیم، این مسئله طبیعی است. می‌خواستم نظر دوستان را هم در این باره بدانم که الزام خواندن این آثار چیست؟

کاوه میرعباسی: اگر ادبیات و ادبیات داستانی مشخصاً به مسائل روز بپردازند، مثلاً بگوییم همه‌ی آثار ادبی‌ای که پدید می‌آیند، گرایش اجتماعی و به‌روز‌بودن دارند، یک معنای دیگرش داشتن تاریخ مصرف است. یعنی معمولاً آثاری که صرفاً به مسائل روز می‌پردازند، آثاری هستند که ماندگار نیستند. مثلاً ژرژ سیمنون خودش می‌گفت که دغدغه من، پرداختن به مسائل و مقوله‌های ابدی است. مقوله‌هایی که مربوط به یک دوره خاص نیستند. ژرژ سیمنون نویسنده‌ای بود که مجموعه آثار او را با کمدی انسانی بالزاک مقایسه کرده‌اند یعنی تا این حد اجتماعی بود. آثاری که او با اسم خودش نوشته، بیشتر از دویست رمان است. داستان‌های عمدتاً پلیسی او گرچه جامعه فرانسه را در نیمه اول قرن بیستم به تصویر کشیده‌اند، دغدغه مقوله‌های ابدی را هم دارند. من فکر می‌کنم راز ماندگاری آثار کلاسیک دور‌شدن از مسائل روز است. البته من ترجیح می‌دهم اول مشخص کنیم که منظورمان از کلاسیک چیست. چون در حقیقت حداقل دو تا، اگر کالوینو را هم در نظر بگیریم، سه تا تعریف می‌شود از اثر کلاسیک ارائه کرد. تا این نکته مشخص نشود، من فکر می‌کنم که این ابهام باقی خواهد ماند.

گودرزی: من یک نکته‌ای را به این بحث اضافه کنم. مطالبی که شما گفتید، کاملاً درست است. ولی من منظورم چیز دیگری بود. منظورم این است حتی مسائلی که مستقیماً به مسائل اجتماعی و روز نمی‌پردازد و اصولاً بُعد فرهنگی و فلسفی دارد مثل مسئله‌ی زمان، پاسخی که انسان قرن بیستم یا بیست‌و‌یکم به این مسائل می‌دهد با پاسخی که انسان قرن شانزدهم می‌داد متفاوت است. منظور من از مسائل روز، دیدگاه جدیدی به جهان و انسان است که بر اثر تحولات فلسفی و روانشناسی و تاریخی ایجاد شده است، آن استنباطی که امروزه از مسائل ماورایی و متافیزیکی می‌شود، طبیعتاً با صد یا دویست سال پیش متفاوت است. منظور من بیشتر این نگاه بود.

میرعباسی: باز اگر من بخواهم جواب این حرف را بدهم، برمی‌گردم به آن تعریفی که از اثر کلاسیک می‌کنیم.

گودرزی: خب، بهتر است همین کار را بکنیم. پس شما منظور یا برداشتتان از اثر کلاسیک را بگویید و بعد سراغ ادامه‌ی بحث برویم.

نظر‌ دهی مسدود شده است.