all-gray-62-24

ارواح سوررئال سگ اندلسی و طلیعۀ نظریۀ فیلم در فرانسه سارا کوپر

صالح نجفی

اشتغال خاطر سوررئالیست‌ها به رویاها و کابوس‌ها و ضمیر ناخودآگاه آدمی در هیچ‌جا غنی‌تر و موجزتر از فیلم بلندآوازۀ سگ اندلسی اثر مشترک لوئیس بونوئل و سالوادور دالی کاویده نشده است. این فیلم کوتاه از زمان نخستین اکرانش تا همین امروز همواره توجه نقدنویسان را به خود جلب کرده است و مطالب پیچیده و سرشاری درباره‌اش نوشته‌اند: به خصوص سکانس آغازین فیلم به‌تنهایی الهام‌بخش تحلیل‌ها و شرح‌های فراوان بوده است. تداعی معانی پرقدرت آغاز خیره‌کنندۀ فیلم -که در آن بونوئل چشم چپ قهرمان مونث را با تیغ می‌شکافد: چشم زن به دوربین نگاه می‌کند و نگاهش (در تجاوزی بصری که در پی تصویری از لکه‌ابری می‌آید که از روی ماه رد می‌شود) نگاه خود ما را مستقیماً درگیر ماوقع می‌کند- ازطریق وصلتی گرافیکی عمل می‌کند، مطابق با آن نوع منطق نمادینی که پشتوانه‌ای جز رویا و کابوس ندارد. چنان که مشهور است فروید رویاها را شاهراه شناخت فعالیت‌های بخش ناخودآگاه ذهن می‌دانست و خود بونوئل هم نقدنویسان و نظریه‌پردازان سینما را به‌جانب روانکاوی سوق داد و اظهار داشت فقط روانکاوی می‌تواند روش مقتضی را برای تحقیق در نمادهای این فیلم فراهم آورد. بونوئل با این کار درضمن، ناخواسته و غیرمستقیم؛ به اصطلاحی اشاره کرد که هم در نوشته‌های فروید فراوان استعمال می‌شد و هم در نوشته‌های نخستین کارآزمایان نظریۀ فیلم در فرانسه که می‌کوشیدند خاص‌بودن سینما را به‌مثابۀ یک فرم هنری ثابت کنند. از نظر فروید، راه ناخودآگاه راهی است که به روح یا جان (soul) می‌رسد، اما نه به معنایی عرفانی و رازآمیز، و نه به‌منزلۀ معبر جاودانگی و خلود نفس. برعکس، این اصطلاح مبهم دلالت داشت به غنای حیات درونی در بسترهای دنیوی و غیردینی آغاز قرن بیستم، اما به‌مرور زمان حذف شد، هم در نوشته‌های متاخرتر نظریۀ فیلم، هم در ترجمه‌هایی که از نوشته‌های فروید منتشر می‌شد؛ به ویژه در دنیای انگلیسی‌زبان.

نظر‌ دهی مسدود شده است.