۷۶-۱۸۴
برای برادر بزرگم، ناصر ظهر بود. آفتاب تیز و ترکه از فرق آسمان می‌تابید روی سقف سفالی دو ردیف افقی و عمودی از خانه‌های شرکتی. نزدیک به این خانه‌ها، یک تانکی آب بود، یک میدانچه و قبرستان یهودی‌ها. عباسو و پرویزو از خانه‌‌هاشان که در ردیف افقی بود، زده بودند بیرون و می‌رفتند بنشینند در خنکای سایه‌ی زیر پایه‌های تانکی. جایی که هواش آن هُرم نفس‌بُر هوای توی خانه را نداشت. از میدان خاکی جلو قبرستان گذشتند. رسیدند به جایی که تانکی با رنگی سربی آن بالا سر پایه‌‌هایی بلندبیشتر بخوانید
۷۶-۱۶۱
من از این شهر که اندر قیر مدفون است، من از این شهر که از هر گوشه‌اش یک شیر بیرون است، هزاران قصه می‌دانم؛ یکی زین قصه‌ها را گر کنم آغاز به پایان نارسیده همچو من دیوانه می‌گردی. (هوشنگ چالنگی) کیهان خانجانی: به مصداق شعرِ «امروز هم کسی اگر صدایم کرد/ بگو خانه نیست/ بگو رفته است شمال/ می‌خواهم به جنوب بیندیشم.» در میزگرد «نفت و داستان»، من، داستان‌نویس شمالی/رشتی که در دریای استانش ذخایر بالقوه نفت وجود دارد اما خوشبختانه بالفعل نشده، میزبان سه داستان‌نویس جنوبی/‌مسجدسلیمانی هستم که نخستینبیشتر بخوانید
۷۵-۱۹۰
بلقیس سلیمانی: شاید شما هم شنیده‌اید که برخی در توضیح وضعیت امروز زنان ایران می‌گویند: اژدها بیدار شده است. بیداری اژدها اما به معنای وقوف کامل بر دنیای اطرافش، شناخت ساختار و مناسبات آن نیست، به معنای داشتن یک استراتژی فکرشده، برای بودن در این عالم که سابق بر این از آن او نبوده، نیز نیست. زنان بیدار شده‌اند، به این معنا که در گام اول متوجه شده‌اند غافل بوده‌اند، سال‌ها و بل قرن‌ها از نقش خودشان در تولید روابط و مناسبات جامعه‌ای که در آن به‌سر می‌برند. در گامبیشتر بخوانید
۷۵-۱۵۸
احمد اخوت: بالاخره معلوم شد چرا جان چیور داستان‌نویس بعضی وقت‌ها نصف‌شب‌ها چراغ‌قوه به‌دست از خانه‌اش بیرون می‌آمد. علتش را بلیک بیلی (نویسنده‌ای که تخصصش زندگینامه‌نویسی است) در کتاب چیور: یک زندگی۱ توضیح داده است. دختر چیور (سوزان، نویسنده کتاب خانه بعد از تاریکی که درباره پدرش است و دو سال بعد از مرگ جان چیور، در سال ۱۹۸۲ منتشر شد) علت این کار را برای بیلی روشن کرد. گفت: «یه روز به پدرم گفتم: بابا تو نصف‌شب با چراغ‌قوه کجا می‌ری؟ جواب داد: کجا می‌رم؟…..بیشتر بخوانید
۷۵-۱۶۴
ترجمه: احمد اخوت: پیش‌درآمد مترجم: گفت: «چند روز مانده به آغاز بازنشستگی‌ام در دانشگاه نشسته بودم روبه‌روی رئیس کارگزینی هیات علمی و او بی‌تفاوت و خونسرد پرونده قطور پرسنلی‌ام را ورق می‌زد. به سرعت سی‌وپنج سال زندگی کاری‌ام را پشت سر می‌گذاشت. می‌خواست به من نشان بدهد که اینجا هیچ برگه مرخصی وجود ندارد. چند روز قبلش کارگزینی نامه‌ای برایم فرستاده بود که فلان تاریخ بازنشسته می‌شوید و مرخصی ذخیره‌شده‌ [مرخصی‌های استحقاقی] ندارید. اِ پس ۳۳۰ روز مرخصی‌های ذخیره‌شده‌ام کجا رفت؟ معلوم شد دانشکده‌ای که اوایل استخدام آنجا چند سالبیشتر بخوانید
۷۵-۱۶۷
محسن ملکی می‌گوید: «گویی رمان خوف، قصۀ شاهدخت اسیرشده در یک قلعه/سوئیت است که منتظر رستگاری و بوسۀ شهسوار نجات‌دهنده است: این شهسوار همان سیاست است که زن فمینیست لیبرال و سوژۀ ماخولیایی باید به مدد سیلی آن از خواب برخیزند.» نیچه می‌گوید «به سراغ زنان می‌روی، تازیانه را فراموش نکن». تاکنون این گفته در چارچوبی زن‌ستیزانه قرائت شده است، اما اکنون به یاری آنچه ملکی دربارۀ رمان خوف می‌گوید می‌توان معنای مجددی بر آن بار کرد، یعنی تازیانۀ نیچه همان تازیانۀ شهسوار سیاست است….بیشتر بخوانید
۷۵-۱۸۲
فرشته احمدی: شیوه نوشتار زنانه در اوایل دوره نویسندگی زنان ایرانی برخلاف دوره‌های بعد که توجه به زنانگی و زندگی شخصی باب شد، بسیار بیرونی و اجتماعی بود زیرا اصولاً در شروع داستان‌نویسی مدرن ایران توجه به مسائل روز و تلاش برای بیداری توده‌ها محتوایی غالب بود که فرم‌های داستان‌نویسی غربی را به کمک طلبیده بود تا در قالب‌های تازه اهداف آرمانخواهانه‌اش را  دنبال کند. به این ترتیب ادبیات مدرن ایران در زمینۀ شعر و شاعری و داستان‌نویسی، در راهی قدم گذاشت که در اروپا حدود صد سال پیش همواربیشتر بخوانید
۷۵-۱۸۴
رضیه انصاری: رویدادهای تاریخی و اجتماعی همواره بر دگرگونی‌های فرهنگی، هنری و ادبی تاثیرگذار بوده‌اند. دگرگونی‌هایی که با درجات متفاوتی از آگاهی، استنباط و تجربه‌ی شخصی از سوی اندیشمندان، هنرمندان، ادیبان و روشنفکران در حوزه‌های مختلف به کار رفته و در قالب محصولات فرهنگی عرض‌اندام کرده‌اند و طی سال‌ها موجب پیدایش جریان‌ها، جنبش‌ها، نظریات و مکاتب مختلف شده‌اند. برخی از این حرکت‌ها عمدتاً با وقوع رویدادی سیاسی پایان یافته‌اند و به شکلی دیگر آغاز و دنبال شده‌اند….بیشتر بخوانید