۶۸-۱۴۳
هزاران سال پیش، زمانی که انسان‌ها شب‌ها دور هیمه‌ی آتش یا کنار چشمه‌ای زلال جمع می‌شدند و هر شب یکی قصه‌ای می‌گفت و جادوگر قبیله با گرز مراقب بود که اگر قصه‌ی قصه‌گو جاذبه نداشت جمجمه‌اش را متلاشی کند، تا زمان کنونی، عامل دیرپایی روایت، جاذبه‌ی آن بود و هست و همین نکته عاملی شد که قدرت‌ها اهداف آموزشی خود را سوار بر روایت کنند تا از این جذابیت به سود خود بهره بگیرند. پس می‌توان نتیجه گرفت راز ماندگاری روایت، لذت روایی آن است وگرنه اندیشه‌ها و توصیه‌ها دربیشتر بخوانید
۶۸-۱۵۲
 احمد اخوت : حالا اسم دقیق خانم یادم نیست. عربشاهی، خسروشاهی، پنجه‌شاهی، چنین چیزی بود. یک شاهی در آن داشت. سال ۱۳۵۰ و من دانشجوی سال دوم رشته جامعه‌شناسی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بودم. او چند سالی از من بزرگ‌تر بود و یک ترم بیشتر همکلاس نبودیم. ترم بعد دیگر نیامد. نمی‌دانم کجا غیبش زد و چه بلایی سرش آمد. کسی خبر نداشت. شاید تحصیل را رها کرد یا مرخصی استعلاجی گرفت. می‌گفت سال‌هاست دانشجوست و فکر نمی‌کند بالاخره مدرکش را بگیرد. یکی دو ترم می‌آید، خوب جلوبیشتر بخوانید
۶۸-۱۶۱
سیمور چاتمن – ترجمه: شاپور بهیان : تمایز دیرینی بین تعلیق و شگفتی وجود داشته است. این اصطلاحات به روشنی با مفاهیم اجزا و عناصر پیرنگ پیوند دارند. در یک فرهنگنامه اخیر اصطلاحات ادبی، تعریف زیر را درباره تعلیق می‌خوانیم. تردید، که غالباً صفت تشویش است. تعلیق‌ آمیزه غریبی از درد و لذت است. اکثر هنرهای بزرگ، بیشتر به تعلیق متکی‌اند تا به شگفتی. ما به‌ندرت آثاری را بازخوانی می‌کنیم که بر شگفتی بنا شده‌اند؛ وقتی شگفتی برطرف شود، علاقه به خواندن هم از بین می‌رود. تعلیق معمولاً حاصل پیش‌آگاهی است-بیشتر بخوانید
۶۸-۱۶۳
محمدرضا پورجعفری : می‌خواهیم بدانیم آیا می‌توانیم پا بر زمین سفت کنیم؟ یا باید به‌هوا بپریم که کسی باشیم یا مگسی؛ شاید خسی آویخته بر بالِ باد که ما را به‌هرسو می‌برد. برگ کاهم پیش تو ای تندباد      من نمی‌دانم کجا خواهم فتاد او همی گردانَدَم بر گِرد سر       نه به زیر آرام دارم نه زبر باد سرگردان ببین اندر خروش    پیش امرش موج دریا بین به‌جوش همواره دلی آویخته با تپش‌های نابسامان که به‌دیدن و شنیدنِ برق تیغی یا غرش میغی، لرزه‌ی بمبی یا بوم‌لرزه‌ی سختی، می‌خواهد از دهان‌مانبیشتر بخوانید
۶۸-۱۶۵
محمود حدادی :  بی‌سوادان بودند که ادبیات را آفریدند. قالب‌های ادبی، از اسطوره گرفته تا وزنِ آهنگین ترانه‌های کودکانه، از قصه گرفته تا تصنیف، و از دعا گرفته تا چیستان، همگی تاریخی کهن‌تر از خط و نوشتار دارند. بدون میراث شفاهی هرگز شعری پدید نمی‌آمد، و بدون بی‌سوادان، هرگز کتابی. هانس ماگنوس انسنس برگر، از گفتار «در ستایش بی‌سوادی» نقالان برادران پیرتر نویسندگان‌اند. روایتگری آنان در کانون دایره‌ شنوندگانشان کاربرد کلام است به مفهوم ناب آن. الیاس کانتی، از «صداهای مراکش» نوشتن نوعی استفاده نابجا از زبان است و خاموشبیشتر بخوانید
۶۸-۱۶۷
ابوتراب خسروی : ما در زبان فارسی مثلی داریم  با این مضمون که از این ستون به آن ستون فرج است. معمولاً این مثل زمانی گفته می‌شود که ما دچار دردسری ظاهراً لاینحل هستیم. به‌طور کلی گشایش هر مهلکه در آینده است. باید زمانی بگذرد و شخص درگیر با بحران با عوامل آن بحران دست‌و‌پنجه نرم کند تا کاشف راه‌حلی شود. و این منوط به گذشت زمان است. همیشه زمان وجهی از بحران مهلکه است. به‌طور طبیعی اغلب ما در انتظار وضعیتی هستیم تا پیش بیاید و ناجی ما شودبیشتر بخوانید
۶۸-۱۶۹
ابراهیم دمشناس :   نویسندگانی که امروزه به این بیش‌معمول می‌پردازند و راهنمای داستان‌نویسی گرد می‌آورند، از فورستر، رمان‌نویس و سلف انگلیسی خود، درباب suspense این تعریف را از جنبه‌های رمان، تعلیق برمی‌دارند: داستانی که واقعاً داستان باشد باید واجد یک ویژگی باشد شنونده را بر آن دارد که بخواهد بداند بعدش چه پیش خواهد آمد و برعکس ناقص است اگر کاری کند که نخواهد بداند چه خواهد شد (فورستر،۱۳۶۹:۳۳). در زبان فارسی «تعلیق» دال بر این ویژگی تجویزشده، است؛ فورستر، بَعدی را که با نیروی «پس و سپس» پیشبیشتر بخوانید
۶۸-۱۷۵
آنچه درباره‌ی عنصر تعلیق در ایران مطرح شده، به مانند سایر عناصر داستان، غالباً از دریچه‌ی ترجمه بوده است و کم بوده‌اند آثار تالیفی در این مورد که بازگفته یا تشریح یا تفسیر ترجمه بوده‌ها نبوده باشند. و تلخیص آن نگاه از این قرار بوده است: تعلیق یعنی  معلق نگه‌داشتن خواننده، یعنی موتور پیش‌برنده‌ی داستان، یعنی خواننده مدام ورق‌ها را ورق بزند و بگوید: بعد چه، بعد چه، بعد چه. می‌توان تعلیق را از دریچه‌ی مکتب وارسی کرد؛ تعلیق در کلاسیسم و رمانتیسم و سوررئالیسم و مینی‌مالیسم و غیره چهبیشتر بخوانید