۶۸-۱۹۳
نشریه‌ی محترم سینما و ادبیات در شماره‌ی ۶۷ آن نشریه مطلبی در نقد و بررسی ترجمه‌ی ریچارد سوم نوشته‌ی آقای صالح حسینی چاپ شده است. علت تاخیر در پاسخ این مطلب سفری کم‌وبیش یک‌ماهه بود که سبب شد این مجله دیرتر از معمول به دست من برسد و حالا هم که قصد پاسخ دارم یکی دو هفته است که کتابی در زمینه‌ی تاریخ معاصر ایران را شروع کرده‌ام که البته هیچ ربطی به حال و هوای کار شکسپیر ندارد. بنابراین با توجه به این مشغله‌ی ذهنی می‌کوشم با رعایت اختصاربیشتر بخوانید
۷۰-۱۴۷
علی خدایی :  خب. معتمدی رئیس دانشگاه نقشه را نگاه کرد و گفت: «اینجا. اینجا و اینجا.» این اینجا، اینجا و اینجا. سه جا بودند که باید درخت کاشته می‌شد. کاری هم حالا نداریم کجا بودند، چون من، به شما خواهم گفت که اینجا کجا بود. درخت‌ها هم در کتاب آمده بود:  در مکان آفتابی، با خاک غنی و مرطوب و خنثی، یا کَمَکی اسیدی. مثلاً با پی‌اچ ۵ تا ۶٫ بعد هم نوشته بود: این درخت شرایط اقلیمی گرم و مرطوب را می‌پسندد. در نواحی بیابانی (از کجا فهمیدهبیشتر بخوانید
۷۰-۱۴۹
آنتون چخوف – ترجمه: احمد اخوت : سخن مترجم: صدف‌ها Oysters)، به روسی(Ustristy داستانی است اثر آنتون چخوف (۱۹۰۴-۱۸۶۰) که این را در سال ۱۸۸۴ نوشت. او در کشورمان نیاز به معرفی ندارد چون تقریباً همه علاقه‌مندان به ادبیات او را می‌شناسند و الان هفتاد سال است که آثارش در این مملکت نیز منتشر می‌شود و به قول معروف «سابقه‌دار» است. آنتون چخوف را اول‌بار زنده‌یاد محمدعلی جمال‌زاده با ترجمه داستان آکل و مأکول (نشریه سخن، مردادماه ۱۳۳۴؛ داستانی که بعداً در مجموعه هفت کشور جمال‌زاده -۱۳۴۰- تجدید چاپ شد) بهبیشتر بخوانید
۷۰-۱۵۴
نانوشتن که موضوع میزگرد این شماره‌ی سینما و ادبیات است مفهومی چند‌پهلوست که از بدو پیدایش ادبیات مکتوب در کنار آن بوده است. نانوشتن پارادوکس نوشتن است؛ آیا انسان هنرمند از زمانی که تصمیم گرفت روایتی داستانی را بنویسد، آنچه را که در ذهن داشت می‌توانست روی کاغذ بیاورد؟ این امر، هم از نظر پیش‌پنداشت‌ها و اطلاعات داستانی اولیه درخور توجه است، هم از نظر وضعیت سیاسی- فرهنگی نوشتن، هم از نظر ناخودآگاه هنرمند که مدام او را میان نوشتن و ننوشتن بازیچه‌ی خود قرار می‌دهد، هم از نظر تواناییبیشتر بخوانید
۷۰-۱۶۱
حافظ خیاوی : مورد اول؛ مورد اختیاری : در داستان «مردی که گورش گم شد» که یکی از داستان‌های مجموعه‌ای به همین نام است، معلوم نمی‌شود که چرا راوی را دستگیر می‌کنند؟ سوار ماشینش کرده و با خود می‌برند و شب که می‌شود، به آن بیابان که می‌رسند، تیربارانش می‌کنند؟ بعضی‌ها می‌گفتند که کاش دلیل این کارهایی را که سر راوی می‌آید می‌نوشتی. بعضی‌ها هم تاویل‌هایشان را می‌گفتند؛ می‌گفتند که راوی چه‌کاره بوده و علت اینکه تیرباران می‌شود چه بوده است. من در آن داستان چیزی در این باره ننوشتهبیشتر بخوانید
۷۰-۱۶۲
احمد اخوت :  «جهان سرشار از عشق‌های بر زبان‌ نیاورده است که در سکوت برگزار می‌شوند. زیبایی نگفتن‌ها.» (آنتون چخوف) این حذف‌ها واقعاً مشکلی شده‌اند. معضل به تمام ‌معنا. ریچارد فورد داستان خوبی دارد به اسم توله‌سگ (Puppy) که اصلاً چهل‌وچهار صفحه است (در مجموعه داستانی که این اثر چاپ شده این تعداد صفحه است. شاید جاهای دیگر شماره صفحاتش کمی متفاوت باشد). تا جایی که من دیده‌ام از این اثر پنج ترجمه فارسی موجود است، همه در چهار، یا پنج صفحه! بدون هیچ توضیح در این‌باره که این برگرفته‌ایبیشتر بخوانید
۷۰-۱۷۰
آلبرتو مانگوئل – شاپور بهیان: خوانندگان بیشتر بر مبنای آنچه نمی‌خوانند تعریف می‌شوند تا آنچه می‌خوانند. جرج مور از کتاب‌های مرجع بیزار بود. در جواب به دوستی که از او سراغ کتاب مرجع را گرفته بود، با تغیر گفته بود: «چه حرف‌ها، دانشنامه، در خانه من؟» مارک تواین علاقه‌ای به اِما و غرور و تعصب نداشت و نصیحت می‌کرد: «بهترین راه برای راه ‌انداختن کتابخانه، کنار‌گذاشتن آثار جین آستین است.» درباره وجود گناهان حذف در میان نویسندگان به سختی می‌توان قضاوت کرد؛ تا حدی به این دلیل که در قلمرو نویسندگی،بیشتر بخوانید
۷۰-۱۷۲
ابوتراب خسروی :  موضوع ادبیات محض را می‌توان با این مثال شرح داد که از نویسنده‌ای پرسیده شد که منظورت از نوشتن این رمان چی بود و او در پاسخ گفت، اگر می‌دانستم که نمی‌نوشتم. در این نوع ادبیات داستانی نویسنده چیزی می‌نویسد که خودش هم در آن سرگشته است، فقط وضعیت را ترسیم می‌کند تا آن مفهومی که نمی‌داند چیست را بدل به پرسشی کند و در برابر مخاطب بگذارد. به نظرم حق با اوست، نویسنده ادبیات محض شرح سرگشتگی و سپس کشف مفهومی را می‌نویسد که با آنبیشتر بخوانید