۷۱-۱۹۶

ادبیات بی‌اولاد و حق حیات نویسنده

پیمان اسماعیلی:

پیش‌بینی آینده داستان فارسی چیزی در حد و حدود کف‌بینی و طالع‌بینی چینی است. داستان‌نویسی فارسی هنوز درگیر همان مشکلاتی است که سال‌ها پیش هوشنگ گلشیری در سخنرانی «جوانمرگی در نثر معاصر فارسی» به آن اشاره کرد. فقدان تداوم فرهنگی، سانسور در ادبیات، مهاجرت و کوچ‌های اجباری یا دلبخواهی نویسندگان، تفننی‌بودن که از ساختار غیرحرفه‌ای ادبیات ما نشات گرفته و عدم پیشرفت در مولفه‌های مدنیت نویسنده معاصر ایرانی هنوز کمابیش در همان کم و کیفی است که گلشیری در موردشان نوشت. هدف من اما از اشاره به جوانمرگی در نثر معطوف به خود نویسنده نیست بلکه به فقدان هرگونه جریانی در این ادبیات اشاره دارد. نویسندگان جوانمرگ ناتوان از ادامه نسل‌اند و بی‌اولاد‌بودن داستان‌نویسی فارسی امکان پیش‌بینی‌پذیری را از آن می‌گیرد. مثل این است که درباره آینده خاندانی حرف بزنیم که فرزندانش در همان جوانی ناکام از دنیا می‌روند. در چنین خاندانی هر فرزند جوانِ جویایِ نامی راه جدیدی را در پیش می‌گیرد، حتی نام فامیل را عوض می‌کند و تجارت خانوادگی جدیدی را پایه می‌ریزد. آدم‌های خودساخته هم در این فامیل کم نیستند. با دست خالی بنایی زیبا می‌سازند. در حرفه‌ای که دارند زبانزد مردم می‌شوند و مردم به سرشان قسم می‌خورند. بعد یکدفعه به هزار دلیل می‌افتند و می‌میرند. حرفه‌ای که در آن استاد بودند بر باد می‌رود. بنایی که ساختند فرسوده می‌شود و دیگر رفت‌وآمدی نیست که بنا را قبراق و سرپا نگاه دارد. فقط عکس‌های آن آدم و کارهایی که کرده در آلبوم‌های خانوادگی آدم‌های غیرهم‌خون باقی می‌ماند تا گاهی یادی از او شود و بر جوانمرگی آدمی که بسیار توانا بود اشکی ریخته.

در یک جمله بی‌تسلسلی ادبیات داستانی ما آن را پیش‌بینی‌ناپذیر می‌کند. ادبیات ما ادبیات تک‌ستاره‌ها است. همیشه هم در بر همین پاشنه چرخیده است. نویسنده‌ای آمده و رمان یا داستان کوتاه بسیار درخشانی نوشته. بسیار پیش آمده که فاصله مابین یک رمان و یا مجموعه داستان یک نویسنده با سایر کارهایش بسیار بوده. یا همانطور که گلشیری گفت نویسنده در جوانی فقط به تکرار خودش افتاده و دیگر نتوانسته داستانی هم‌سطح داستان‌های درخشان خودش بنویسد. بعد از سال‌ها چیزی که باقی می‌ماند خاطره آن داستان‌هاست و نویسنده‌ای که دیگر معلوم نیست کجاست. بعد نویسنده‌ای دیگری ظهور می‌کند با داستان درخشان تازه‌ای. مدتی در آسمان ادبیات ایران می‌درخشد؛ بعد گم می‌شود و جای خودش را به شهاب تازه‌ای می‌دهد که در این آسمان خطی بیندازد و بعد برود به جایی که معلوم نیست. تا سال ۱۴۰۰ و سال‌های بعد از آن هم داستان همین است. آدم‌های اتفاقی می‌آیند و می‌روند و داستان‌های خوبی می‌نویسند و بعد فراموش می‌شوند.

نظر‌ دهی مسدود شده است.